جهت مطالعه بیشتر و دیدن عکسها به خبر در سایت اصلی با این لینک بروید.
=============
پاراگراف زیر ممکن است ارتباطی به مطلب اصلی نداشته باشد.(پس چیست؟)
وقتی گریه کردم گفتند بچه ای ...
وقتی خندیدم گفتند دیوانه ای ...
وقتی جدی بودم گفتند مغروری ...
وقتی شوخی کردم گفتند سنگین باش ...
....
اگر اهل استفاده از سرویسهای عمومی حمل و نقل هستید و مثل من از جان گذشته شده اید شاید به جای علم بهتر است یا ثروت بایدبنویسید و بخوانید و بدانید که تاکسی بهتر است یا اتوبوس واحد؟ البته اینروزها به نظرم واحد اتوبوس چرا؟ چون وقتی داخل تاکسی هستی و چون شیشه ها پائین است راحت یک سرماخوردگی نوش جان می کنی. البته اگر دنبال واحد هم هستی نگرد نیست حداقل یک اتوبوس واحد تمیز که واقعاً سواری اش به دلت بنشیند خیلی کم است بخصوص اینروزها که با خصوصی شدن واحدها مثل اینکه کسی هم دلش نمی آید
ماهی چند بار دستی به سر و گوش اتوبوسها بکشد که حداقل کثیفی از سر و روی آنها نبارد مابقی پیش کش!
عیدی نه، عیدی!
من از دانشگاه دولتی شیراز، یکی از اساتید محترم دانشگاه پیام نور و یکی از دانشجویان کارشناسی ارشد دانشگاه شیراز با هم گرم صحبت بودیم و اینروزها که رئیس جمهور در شیراز است نیز طبق معمول گل صحبتها در همین خصوص است. ظاهراً یکی از بهترین سالنهای آمفی تئاتر در دانشگاه پیام نور شیراز (گلستان) افتتاح شده و خیلی چیزای دیگر که استاد عزیز می گفت از افتتاحیه های دیروز! در همین حین این دوست همکار عزیز از دانشگاه پیام نور فرمودند که: راستی مناسبت ها و عید ها به شما چی می دهند؟ من از همه جا بی خبر گفتم عیدی رو که اسفند می دهند و مشخصه! گفت نه بابا مثلاً عیدی عید غدیر، روز مرد، روز زن ..
و آنطرف هم دانشجوی محترم کارشناسی ارشد گفت بله به معلمها نیز عید غدیری 80 هزار تومان داده بودند! حتماً میفرمائید من چی گفتم؟ من ... ![]()
نارضایتی معاون رئیس جمهور از دیوارهای شیراز و حکایت پایتخت فرهنگی!
روزنامه خبرجنوب (مورخه 2/10/88) خبر جالبی داشت که ظاهراً معاون اول رئیس جمهور از دیوار نویسی های در هم و برهم و چهره شهر شیراز خوشش نیامده بوده و گفته اگه میخواهید پایتخت فرهنگی بشوید پس اینها چی هست؟
در جای دیگر این روزنامه هم نوشته بود که پایتخت فرهنگی را به شیراز بر گردانید ولی من نفهمیدم الان کجاست؟
رئیس جمهور هم در سخنرانی اش فرموده بود که فارس باید استان دانشگاهی شود و شیراز هم همینطور
. به امید آنروز. (لینک به صفحات روزنامه یک – دو -دریافت فایل خبر) دکتر بهبهانی نیز که وزیر راه است وعده داده بود که تا فروردین ۸۹ سرعت قطار شیراز به میانگین کشوری برسد!![]()
============
پاورقی زیبای امروز(؟):
با خود عهد بستم بار دگر که تو را دیدم
بگویم از تو دلگیرم
ولی باز تو را دیدم و گفتم بی تو میمیرم
چند روز پیش بود که مدارکم را برای عضویت در باشگاه دانشگاه شیراز (مجتمع فرهنگی هنری) به مسئول آن تقدیم کردم
. مدارک لازم عبارت بودند از گواهی امضا شده از بخش، یک قطعه عکس، 4500 تومان حق عضویت
، فیش حقوقی!
، کپی صفحه اول و دوم شناسنامه (همسر و فرزند) که برای اطلاع همکاران در اینجا ذکر نمودم. البته چند نکته را همکاران توجه نمایند اول اینکه فیش خقوقی در همه اداره ها و شرکت ها یک سند محرمانه فردی و اداری تلقی می شود اینکه حالا برخی از جاهای دانشگاه و از جمله باشگاه دانشگاه نسخه ای از آن را می خواهد بسیار جای تعجب دارد
. تنها تصور ممکن این است که نگاه کنند که مبادا باقیمانده مبلغ حقوق دریافتی یک استاد دانشگاه از 10 یا 20 هزار تومان مبلغ غذائی کمتر نشده باشد
!! وگر نه وام بانکی ده میلیونی نیست! در همین رابطه نامه ای به معاونت اداری مالی دانشگاه از اتوماسیون ارسال کردم که مراکز متعدد در دانشگاه در این رابطه قبلاً از آن اداره محترم مجوز دریافت کنند و امیدوارم به این پیشنهاد توجه کافی شود. البته نکته دیگر این نامه ارسالی من چگونگی استفاده از امکانات رستوران بود. مثلاً در خانواده 3 نفری ما 12 وعده غذائی می توانیم استفاده کنیم ولی در هر نوبت فقط سه وعده! این قانون صرفاً در جهت حمایت از پیمانکار است و به نوعی ظالمانه است
.
(در همین زمینه طی تماسی با آقای ط. اطلاع یافتم که با هماهنگی یک روز قبل از وعده غذائی می توان از کل سهمیه استفاده کرد و متعجبم چرا این مورد را مسئولین رستوران پنهان می نمودند البته باید دید عملی می شود یا خیر؟)
القصه! امروز جمعه ظهر برای استفاده یک وعده ناهار به رستوران باشگاه مراجعه کردیم. البته من انتظار موارد نادر و غیر قابل توجیه را داشتم و همین هم شد
! رستوران به دلیل اینکه پیمانکار محترم سالن را برای ولیمه سه حاجی کرایه داده بود پذیرائی حضوری اعضا نبود! یعنی غذا را باید ببریم! تازه این اول جریان نبود. غذا که خواستیم سفارش دهیم فقط یک نوع غذا باید سفارش دهیم چون تعداد غذاهای دیگر کم است چون در ولیمه سرو می شوند
! یادم افتاد که الان حتی در سلف های دانشجوئی هم دو نوع غذا سرو می شود و البته این برایم یادآوری شد که ما ...!!!
از ناراحتی و قابل توجیه نبودن موضوع با یکی از کارمندان که تلفنش را داشتم تماس گرفتم که گفت:" باید با روابط عمومی آقای ط... تماس بگیرم ولی روند همین است در قرار داد این است که یک تعدادی غذا در اختیار اعضای دانشگاهی بگذارند..." ![]()
در همان سالن است که یک تابلوی شیشه ای با عکس ریاست محترم درگذشته دانشگاه شیراز مرحوم دکتر مصطفوی
و عکس ایشان به چشمم خورد (فکر کنم تاریخ 1381 داشت اگر اشتباه کردم خودتان تاریخش را تصحیح کنید) که افتتاح این باشگاه (رستوران) را در جهت رفاه کارکنان و اساتید گرامی داشته بود.
بالاخره به دریافت غذای بدون منو قناعت کردم که تخفیف 30 درصدی را نسبت به فروش آزاد داشت. اما یک سئوال: آیا تخفیف سی درصدی صرف به اعضا کفایت می کند؟ بعنوان مثال اگر با یک رستوران دیگر قرار دادی بسته می شد آن رستوران وقتی بصورت جمعی یک ارگان با وی قرار داد ببندد آیا چند درصد می توانست تخفیف بدهد؟ ![]()
من پیشنهاد دارم که اداره رفاه دانشگاه با چند رستوران دیگر سطح شهر قرار داد ببندد بدون اینکه حتی یک ریال هم سوبسید بدهد چون برای رستورانها وقتی مشتری تضمین شده داشته باشند به صرفه است آنقدر یک رقابتی شاید برای رستوران باشگاه هم ایجاد شود. البته در چند قدمی آن در کنار کباب کباب رستورانی زده غذا با ده درصد تخفیف! و در اصفهان دیده بودم رستورانهائی غذا را به اعضای خود تخفیف می داد و در روزهای خاص وسط هفته و غذاهای خاص این تخفیف به حتی 40 یا 50 درصد هم می رسید!
البته گفته چندتن از همکاران هم قابل تامل است و آن اینکه رستوران دانشگاه جلب رضایت دانشگاهیان برایش مهم نیست چون به صرفه است مشتری دانشگاهی نداشته باشد و مراجعه آزادش بیشتر باشد.
اگر این مطلب عکسی از باشگاه ندارد ببخشید! خواستم از آلبوم عکس سایت دانشگاه تصویری از این ساختمان زیبا بیاورم که چیزی پیدا نکردم که پیشنهادم این است از این ساختمان که از ساختمانهای بسیار زیبای شهر است و از افتخارات دانشگاه تصاویری در آلبوم عکس سایت دانشگاه قرار دهند.
==========
پاورقی زیبای این مطلب:(؟)
یه روز عشق و دیوونگی و محبت و فضولی داشتند قایم موشک بازی می کردند ...
تا نوبت به دیوونگی رسید دیوونگی همه را پیدا کرد اما هر چی گشت اثری از عشق نبود...
فضولی متوجه شد که عشق پشت یک بوته گل قایم شده و دیوونگی را خبر کرد،دیوونگی یک خار بزرگ برداشت و در بوته گل سرخ فرو کرد...
صدای فریاد عشق بلند شد ... وقتی همه به سراغش رفتنددیدند چشمانش کور شده است...
نظر شما چیست؟
هر چند علائم زیر درست است ولی جهت اطمینان حتماً به پزشک مراجعه کنید.

یکی از بخشهائی که مرتب به روز میشه پیوندهای روزانه سایت است ولی بخش دیگری که شاید از دید پنهان باشه ولی حرفه ایها همیشه خوندنشو دنبال می کنند بخش کامنتهاست که از قضا کامنتهای یک پاراگراف هم به ذوق خیلی از خواننده ها بخصوص دانشجویان پر برکت شده.
اینجا یکی از اون کامنتهای زیبا رو میارم که صداقت حرف بالائی رو اثبات کنه!
البته موضوع این نوشته که بیشتر جنبه ادبی ارتباط بین داستانهای قدیمی آن پر رنگ تر است پرداختن به وضعیت آشفته اجتماعی و اقتصادی در جهان می باشد.
--
شوخی با داستانهای دوران دبستان
گاو ما ما می کرد
گوسفند بع بع می کرد
سگ واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد . کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.
برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود . ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت . ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد . ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . کبری و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود . الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت . اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.
----------------
زیباترین جمله این مطلب:
گفتم بهار
خنده زد و گفت
ای دریغ
گفتم پرنده؟
گفت اینجا پرنده نیست
اینجا گلی که باز کند لب بهخنده نیست
گفتم درون چشم تو دیگر؟
گفت دیگر نشان ز باده مستی دهنده نیست
اینجا به جز سکوت،سکوتی گزنده نیست ...
-------------------------------
پاورقی بدون ربط ولی زببای این مطلب:(بالاخره اسم این قسمت از هر مطلبی را گذاشتم پاورقی)
"من در این گوشه ویرانه به تنهائی خود می نگرم. مرا یاد کن که دیری ست از خاطره ها رفته ام مرا به سوی خود بخوان. بگذار سخن بگویم که روزگاریست مهر خاموشی بر لب زده ام و در هیاهوی بی کسی گم گشته ام. دستانت را به دستانم بسپار که دلم هوای نو دارد. مرا به حال خود رها مکن. آخر شکسته بال پروازم. محتاجم. محتاج همراهی تو."
بهرحال موضوع را ادامه نمی دهیم چون ممکن است صنف چکمه فروش آنهم با برندهای خاص ترورمان کنند اصلاً چه عیبی دارد خیلی هم خوبه و به من ربطی نداره! میشه مثل عینک دودی که میگیم آفتاب بدیم خدمتتون! فقط بگم اینها همه به محیط زیست و مباحث درسی ما خیلی ربط داره. پس به من ربط داره!
بی ربط اما زیبا- جمله زیبای این مطب:
آبی تر از آنم که بیرنگ بمیرم
از شیشه نبودم که باسنگ بمیرم
من آمده بودم که تا مرز رسیدن
همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم
شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیرم
زماني كه برادرش لودويگ فوت شد، روزنامهها اشتباهاً فكر كردند كه نوبل معروف (مخترع ديناميت) مرده است. آلفرد وقتي صبح روزنامه ها را ميخواند با ديدن تيتر صفحه اول، ميخكوب شد: «آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مرگ آورترين سلاح بشري مرد!»
آلفرد، خيلي ناراحت شد. با خود فكر كرد: «آيا خوب است كه من را پس از مرگ اين گونه بشناسند؟»
سريع وصيت نامهاش را آورد. جملههاي بسياري را خط زد و اصلاح كرد. پيشنهاد كرد ثروتش صرف جايزهاي براي صلح و پيشرفتهاي صلح آميز شود. امروزه نوبل را نه به نام ديناميت، بلكه به نام مبدع جايزه صلح نوبل، جايزههاي فيزيك و شيمي نوبل و ... ميشناسيم. او امروز، هويت ديگري دارد.
يك تصميم، براي تغيير يك سرنوشت كافي است!
--------
این مطلبی بود از سایت "راهکار مدیریت" که از آن سایتهای خاص است که دیدن آنرا توصیه می کنم.
---
زیباترین جمله این مطلب:
کاش می شد هیچ کس تنها نبود
کاش می شد دیدنت رویا نبود
من دعا کردم برای بازگشت
دستهای تو ولی بالا نبود
گفته بودی که فردا می رسی
کاش روز دیدنت فردا نبود
دوست عزیزم آقای محسن ظریفیان من را به دیدن سایت زیبایش (کارتن و... ) دعوت کرده بود. من که لذت بردم شما چی؟ (لینک سایت ایشان)
سعی کن آرامشت به مثال سگی گرسنه درمقابل دکان قصابی نباشد.که از ترس قصاب پای پیش رفتن ندارد و از گرسنگی پای پس رفتن.آنچنان که دو چشمش همچون دو دهن باز هستند.اس ام اس 1:
گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سردهم که ... من شیدای تو و عاشقانه دوستت دارم.
با تشکر از دوست عزیزم مهندس امینی
از رسیده های دوستان!
راستی یک سایت دیدم که می تونید آنلاین دعا کنید و بقیه هم واسه دعای شما آمین بگن! یه جور درد و دل و از این چیزاست! شاید موقع کنکور و شبهای امتحانات به درد بخوره. البته مطمئن باشید هیچوقت جایگزین تلاش ترم و ... و از جمله صندوق صدقات نمی شه! واسه دیدن سایت توسل اینجا رو کلیک کنید.
روز پدر مبارک.
به پدر خودم به پدر همسرم، به شما و به همه بابا های دنیا.هر چند تا هر کس بابا نشه نمیدونه بابا ها چقدر دوستتون دارن و حاضرن واسه شما جونشونم بدن.
این تبریک روز پدر هم شده سوژه شعر، سوؤه خرید و...
خیلیها اینجور اینجورمیگن:
چرا دانشکده منابع طبیعی دانشگاه شیراز؟ چون ما خیلی ذوق کرده ایم که پس از سالها روزنامه های چند روز پیش خبر ساخته شدن فاز اول آنرا داده اند و الان وجود خارجی ندارد ولی گفتیم شاید از حلوا حلوا دهنی شیرین شود و خدای ناکرده ساختن این دانشکده حیاتی فراموش نشود مثل عام که می گویند:" می گوئیم شاید یک روزی شد."
امیدوارم ما هم در دانشکده منابع طبیعی روزی کتاب همچون لستر براونی را نقد کنیم یا ...
اگر خدای ناکرده شکایتی از اداره ای دارید با ۱۱۱ تماس بگیرید البته اگر در استانتان فعال شده باشد.
دیروز در خیابانهای فرعی ملاصدرا مثل اردیبهشت و ... برای خرید به اتفاق خانواده رفته بودیم. بوی بهار نارنج و سایر گیاهانی که در خانه های اکثراً قدیمی آن محله شیراز است آدم را سرمست می کند و شاید در کمتر محله یا حتی شهرهای ایران اینگونه باشد. علیرغم همه دافعه ای که محیط های کاری اداری شیراز، از جمله دانشگاه شیراز و علی الخصوص محیط کاری من (از لحاظ ساختمان و امکانات) دارد ولی این یک قلم جاذبه ای دارد که فکر کنم علت ماندگاری برخی افراد در شیراز شاید همین باشد. البته خانه اجاره ای بنده آپارتمانی است و از این بوها نمی دهد! وگر نه ممکن بود شاعر بشوم!
اميدوارم سال 1388 سالي نيك و همراه با بهروزي برايت باشد.
سال نو مبارك.
و اما...
شاید از نوشته های مهندس شیرانی که بوسیله ایمیلهایش به دستم می رسد خوانده باشید می خواهم با یکی از این نوشته های مهندس عزیز این مطلب را به پایان ببرم ولی با این گلایه که از نحوه اجرای تحویل سال ۸۸ توسط صدا و سیمای خودمان اصلاً لذت نبردم! انگار همه موسقیدانهای معتبر، مورخان نامور، ادیبان هنرور و ... از آن قهر کرده اند یا برعکس...
به نام خدا
نوروز، اگرچه روز نو سال است، روز كهنه قرنهاست. پيري فرتوت است كه سالي يكبار جامهي جواني ميپوشاند، تا بشكرانهي آنكه روزگاري چنين دراز بسر برده و با اين همه دمسردي ِزمانه تاب آورده است، چند روزي شادي كند. از اينجاست كه شكوه پيران و نشاطِ جوانان در اوست. پير نوروز يادها در سر دارد. از آن كرانه زمان ميآيد، از آنجا كه نشانش پيدا نيست. دراين راه دراز رنجها ديده و تلخيها چشيده است، اما هنوز شاد و اميدوار است. جامههاي رنگارنگ پوشيده است، اما از آن همه يك رنگ بيشتر آشكار نيست، و آن رنگِ ايران است.
دربارهي خُلق و خوي ايراني بسيار سخن گفتهاند. هر ملتي عيبهايي دارد. در حق ايرانيان ميگويند كه قومي خو پذيرند و هر روز به مقتضاي زمانه به رنگي در ميآيند. با زمانه نميستيزند، بلكه ميسازند. رسم و آيين ِهر بيگانهاي را ميپذيرند و شيوهي ديرين ِخود را زود فراموش ميكنند. بعضي از نويسندگان اين صفت را هنري دانسته و راز بقاي ايران را در آن جستهاند. من نميدانم كه اين صفت عيب است يا هنر است، اما در قبول ِ اين نسبت ترديد و تأملي دارم.
از روزي كه پدران ِما به اين سرزمين آمدهاند و نام خانواده و نژاد خود را به آن دادهاند، گويي سرنوشتي تلخ و دشوار براي ايشان مقرر شده بود. تقدير چنان بود كه اين قوم نگهبان ِفروغ ِايزدي يعني دانش و فرهنگ باشند. ميان ِجهان ِروشني كه فرهنگ و تمدن در آن پرورش مييافت و عالم تيرگي، كه در آن كين و ستيز ميروييد، سدي شود و نيروي ِيزدان را از گزندِ اهريمن نگهدارد. پدران ِما، از همان آغاز كار، وظيفهي سترگِ خود را دريافتند.
زرتشت از ميان ِگروه برخاست و ماموريتِ قوم ايراني را درست و روشن معين كرد. فرمود كه بايد بياري يزدان با اهريمن بجنگد تا آنگاه كه آن دشمن بد كنش از پا درآيد. ايراني بار گران ِاين امانت را بدوش كشيد. پيكاري بزرگ بود. فرِ كيان، فرِ مزداآفريد، آن فر نيرومندِ ناگرفتني را به او سپرده بودند. فري كه اهريمن ميكوشيد تا بر آن دست يابد. گاهي فرستادهي اهريمن دليري ميكرد و پيش ميتاخت تا فر را بربايد. اما خود را با پهلوان روبرو مييافت و غريو دليرانهي او به گوشش ميرسيد. اهريمن گامي واپس مينهاد. پهلوان دلير و سهمگين بود. گاهي پيش ميخراميد و ميانديشيد كه ديگر فر از آن ِاوست. آنگاه اهريمن شبيخون ميآورد و نعرهي او در دشت ميپيچيد. پهلوان درنگ ميكرد و اهريمن سهمگين بود.
در اين پيكار روزگارها گذشت و داستان ِاين زد و خورد افسانه شد و بر زبان ها روان گشت. اما هنوز نبرد دوام داشت. پهلوان سالخورده شد، فرتوت شد، نيروي تنش سستي گرفت، اما دل و جانش جوان ماند. هنوز اهريمن از نهيب ِاو بيمناك است، هنوز پهلوان دلير و سهمگين است. اين همان پهلوان است، كه هر سال جامهي رنگ رنگِ نوروز ميپوشد و به يادِ روزگار جواني، شادي ميكند.
اگر بر ما ايرانيان ِاين روزگار عيبي بايد گرفت اين است كه تاريخ ِخود را درست نميشناسيم. دربارهي آنچه بر ماگذشته است، هر چه را كه ديگران را گفتهاند و ميگويند، طوطي وار تكرار ميكنيم . كمتر ملتي را در جهان ميتوان يافت، كه عمري چنين دراز را بسر آورده و با حوادثي چنين بزرگ روبرو شده و تغييراتي چنين عظيم در زندگياش روي داده باشد و پيوسته، در همه حال، خود را به ياد داشته باشد، و دمي از گذشته و حال و آيندهي خويش غافل نشود.
اين جشن ِنوروز، كه دو سه هزار سال است با همهي آداب و رسوم در اين سرزمين باقي و برقرار است، مگر نشاني از ثبات و پايداري ِايرانيان در نگهداشتن ِآيين ِملي خود نيست ؟
نوروز يكي از نشانههاي مليتِ ماست. نوروز يكي از روزهاي تجلي ِروح ِايراني است.
نوروز برهان ِاين دعوي است كه ايران با همهي سالخوردگي هنوز جوان و نيرومند است.
در اين روز بايد دعا كنيم. همان دعا كه سه هزار سال پيش از اين زرتشت كرد :
« منش ِ بد شكست بيابد.
منش ِ نيكو پيروز شود.
دروغ شكست بيابد.
راستي بر آن پيروز شود.
اهريمن ِ بد كنش ناتوان شود و رو به گريز نهد.
و نوروز بر همه ايرانيان فرخنده و خرم باشد.»
با سلامي به صفاي نسيم بامدادي
همراه با لطافت شكوفه هاي بهاري
سال جديدرا تبريك مي گويم
اميد كه سال جديد را به گونه اي ديگر اغاز كنيم
طبق فرمایشات جناب آقای دکتر مزیدی مدرس کارگاه آموزشی روش تدریس، کارگاه آموزشی که جهت اساتید دانشگاه شیراز برگزار شده بود، مجتمع مدارس دانشگاه شیراز که در سال 1368 پایه گذاری شده بود با مبلغی اندک و حدود پانصد هزار تومان ولی پیگیری ایشان و دوستان ایشان از اساتید دانشگاه شیراز تاسیس و سپس طی سالیان پس از آن توسط کمکهای مردمی و اولیا به اینجا رسیده است به نحوی که با همان مبلغ اندک ولی با تلاش و همت کاملاً مردمی و غیر دولتی به اینجا رسیده است. ایشان به کارگیری روشهای تدریس خاص و کاملاً علمی را در تربیت دانش آموزان این مجتمع توسط اساتید دانشگاه شیراز بیان نمود و اینکه در اثر همین تلاشها دانش آموزان این مجتمع در مجامع بین المللی افتخارات زیادی آفریدند. تلاش و همت این اساتید پیش کسوت شایسته تقدیر است و امید آنکه افراد دست اندر کار پس از آنها راه این بزرگواران را بیش از پیش ادامه دهند. با تعاریف این بزرگوار، بنده روز شماری می کنم تا فرزندم افتخار شاگردی در این دمجتمع را بیابد. ان شاالله.
نکته مهم: هر چند این سایت و نوشته های آن - مگر در جاهائی که منبع آن مشخص شده است - همه نوشته های اینجانب بوده و در اکثر موارد توسط کامنتهای خوانندگان مورد تائید قرار گرفته است بنابراین مسئولیت آن متوجه کسی نیست اما نمی خواهم در این برهه کسی از بیرون مجموعه موج سواری کند.
تشکر و پوزش به خاطر حذف و خودسانسوری مطلب: از جناب آقای دکتر حسنلی عضو محترم پیش کسوت بخش،که جهت فرصت مطالعاتی در استرالیا اقامت دارند به دلیل بذل توجه و مطالعه دقیق اینگونه مطالب تشکر می کنم. هر چند ایشان بیان نموده اند که به دلیل نبود امکان تایپ فارسی نظرات را بصورت انگلیسی و با ایمیل برای این حقیر ارسال می نمایند و به همین دلیل جای کامنتهای ایشان در بخش ویژه نظرات سایت خالی است. در خصوص مطلب حذف شده هم از ایشان پوزش می خواهم که مجبور به حذف بخشی از مطلب شدم چرا که از کامنت ارسالی ایشان مشخص است که مطلب کامل را مطالعه نموده اند و مطلب کامل مورد تحسین ایشان قرار گرفته بود و حیف است که دیگر عزیزان به متن کامل دسترسی ندارند ولی این تصمیم دائمی نیست و ممکن است متن سانسور نشده آن را مجدداً منتشر نمایم. این تصمیم بستگی به وضعیتی دارد که در روزهای آتی شاهد آن خواهیم بود.
به هر تقدیر نظرات ارسالی هر چند توسط ایمیل به اینجانب دلگرمی خاصی می بخشد. در ضمن یاد آوری می نمایم که در بخش نظرات توانائی تایپ انگلیسی پیش بینی شده است.
روز نمایشگاه دستاوردهای انجمن های علمی دانشگاه شیراز که در تالار فجر برگزار شده بود سری به غرفه منابع طبیعی زدم. دانشجویان کارشناسی منابع طبیعی الان سال سوم تحصیل خود را تجربه می کنند. هر چند مقطع کارشناسی دو رشته مرتع و آبخیزداری و محیط زیست در دانشگاه شیراز بسیار جوان است بطوریکه حتی تا کنون فارغ التحصیل نداشته است و سال آینده اولین دوره فارغ التحصیلان خود را خواهند داشت ولی دانشجویان فعالی داشتنی دارد. (منابع طبیعی شیراز در قالب یک بخش یا یک گروه آموزشی دو رشته لیسانس و یک ارشد دارد). اساتید این عزیزان نیز (از خود نمی گویم از همکاران خود می گویم) نیز که نمود برخی فعالیتهای آنان در قالب جلسه بحث و پروژه درسی زینت بخش غرفه عزیزان بود نیز با عشقی زایدالوصف و با تمام قوا سعی دارند از حداقل امکانات حداکثر بهره را داشته باشند. به امید موفقیت روز افزون برای مهندسان آینده میهن اسلامی و فراهم آمدن امکاناتی در خور برای این عزیزان و مدرسانشان...
امسال سعادتی بود که عاشورا را در کنار شاهچراغ باشیم. خیابانهای منتهی به شاهچراغ پر بود از مردم و هیئتهای مختلف که هر کدام به شکلی عشق و ارادت خود را به امام حسین(ع) نشان می دادند. من عاشوراهای شهرهای مختلفی را دیده ام از جمله بروجن،اصفهان،خمینی شهر اصفهان، شاهین شهر اصفهان، اهواز، تهران اما هر جائی مجاورت با ائمه مثل شاهچراغ احساس شود لاجرم معنویت بیشتری احساس میشود.این صحنه ها برای کودکان هم بسیار جالب است و البته آنها هم با پوشیدن لباسهای مختلف رنگ و بوئی دیگر به این مراسمها می دهند، رنگ و بوئی که شاید خلوص بیشتری در آن احساس می شود. در برخی جاهای ایران این مراسم خاص است یا یک جنبه آن پر رنگ تر است. در شیراز شاید همین مجاورت با شاهچراغ خاص بودن آن است همانگونه که در خمینی شهر اصفهان هم عزاداری دیدنی است که البته به نظر من مهمترین جنبه های خمینی شهر اصفهان که در استان اصفهان عزاداریش معروف است نذور فراوان مردم و تعزیه خوانی و البته برخی مراسم خاص مثل قمه زنی و.. است که بمرور زمان و بنا بر نکوهش علما و پیگیری مامورین انتظامی روز به روز کمرنگ تر می شود.در شیراز خیابانهای انوری،لطفعلی خان زند که جاهای تجاری مذهبی شهر است تا خیابان خاکشناسی توزیع نذورات در قالب ناهار روز عاشورا دیده می شود. البته منظورم این نیست که جاهای دیگر نیست منظورم این بود که مردم در هر وضعیت اقتصادی معنویت این روز را حتی در قالب ناهار این روز هم جستجو می کنند در پائین و بالا شهر البته اگر این توصیف درست باشد که من شک دارم. در خمینی شهر هم وضعیت به نحوی است که برخی حتی اعتقاد دارند در روزهای متصل به عاشورا نباید در منزل خود غذا خورد و البته نذورات بسیار است یعنی اگر روزهای عاشورا تاسوعا به آنجا بروی کمتر کوچه ای را می بینی که ناهار آماده نداشته باشند. از پلو قیمه تا خورش سبزی و غذاهای خاص مثل آبگوشت به فراوانی در خمینی شهر دیده می شود. مردم حتی از شهرهای اطراف برای بردن نذر به این شهر می آیند حتی برخی منازل در منزل را باز کرده و سفره کاملی را چیده و عزاداران را تعارف به صرف نذر و بردن آن می کنند به جد می گویم که این صحنه های خمینی شهر اصفهان را من در هیچ جائی نه دیده ام و نه شنیده ام. به هر تقدیر قبول باشد. در روزگاری که وضعیت اقتصادی عرصه را بر زندگی شخصی افراد تنگ و تنگ تر نموده است پخش نذری حتی از لحاظ مادی ناچیز اما دل بزرگ واعتقادی بزرگ می طلبد. حتی در دانشگاه صنعتی اصفهان که چسبیده به خمینی شهر است هم نذور جالبی در روزهای محرم توزیع می شد بعنوان مثال شبها در هیئت کوی اساتید از لوبیا پلو تا قیمه پلو و در مسجد دانشگاه صنعتی که کپی کاملی از مسجد سفید شیراز است مثلاً در روز عاشورا گوشت کوبیده با آبگوشت و نان مخصوص توزیع می شد و جالبترین نکته آن عزاداری اساتید و دانشجویان در کنار یکدیگر بود که حال و هوائی خاص به این عزادارای می داد. جالب آنکه در عزاداریهای بیت الحسین دانشگاه صنعتی اصفهان اساتید میزبان دانشجویان بودند و پذیرائی می کردند و در مسجد دانشگاه دانشجویان بیشتر میهمانداری می کردند البته با کمک مالی بودجه دانشگاه و بعضاً نذورات.
التماس دعا...
چهارشنبه و پنجشنبه هفته گذشته در کارگاه آموزشی بهداشت روانی که برای اساتید تازه استخدام دانشگاه شیراز برگزار شده بود و نحوه تعامل با دانشجویان را آموزش می داد، شرکت نمودم. برگزاری این کارگاه خوب و ساعاتی که در آن بودیم البته مفید بود. در برگزاری این کارگاه و نظایر آن و مفید بودن برای اساتید دانشگاه قبل یا حین به کار تدریس حرفی نیست ولی فکر می کنم اگر کمی بیشتر در رفع مشکلات این اساتید تازه استخدام هم اهتمام شود دقیقاً معادل یا حتی بیشتر از برگزاری این جلسات می تواند در بهداشت روانی کلاسهای درسی و محیط عمومی دانشگاه اثر گذار باشد! يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از
ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.
روز اول پسرك مجبور شد 37 ...
عید قربان میارک
به نظر من اصل بر رایگان یا غیر رایگان بودن سایت نیست بلکه محتوی مهمتر است به مصداق ضرب المثلی که می گوید: مهم گوشت داخل قیمه است نه اینکه قیمه را با قاف یا غین بنویسند.
هر چند ممکن است دامنه جدیدی را به این یک پارا گراف بچسبانم! آنهم برای راحتی بیشتر مسیر.
به من بگوئید بیشتر چه چیزی اینجا کم است؟
صدای
همایون شجریان که سبکی مشابه پدر خود، اما کمی متفاوت را در خواندن دارد همراه با
تصاویر طبیعت زیبا از تلویزیون، هر چند بدون نشان دادن ابزار و آلات و هنرمندان
دیگر آن است اما تا حدودی خستگی تن را می زداید. "تا تو به
داد من رسی، من به خدا رسیده ام" . در جائی خواندم آقای افتخاری
هم دارد به یاد و افتخار استاد شجریان کاستی را بیرون می دهد. بله موسیقی
اصیل ایرانی نوائی دیگر است. هم خود خاص است هم خاصیتی ناب که آن آرامش بخشی است را
دارد. باید با آن بزرگ شده باشی تا بدانی چیست! هنوز فراموش نکرده ام روزهای اول
کلاسهای فشرده اما باید ماندنی تئوری موسیقی، نت خوانی، آموزش ردیف های موسیقی و
آواز، تاریخ موسیقی و ساز شناسی را... هرچند از آن سالها دیری است گذشته اما هنوز
یاد اساتیدم احمدی،محبوبی،سلیمی در ذهنم ماندگار است. در سرمای زمستان هیچ گاه از
یادم نمی رود جلوی بخاری آجری و منزل کرایه ای که طرح کادم را در دوران دبیرستان،
موسیقی می آموختم. هر چند کوتاه بود. در سرمای زمستان که بیرون از سرما اگر 2 دقیقه
می ماندی سرخ و سیاه می شدی. کنار بخاری آنهم با نوای نی استاد احمدی -که بعدها
درکنار ملک مسعودی بروجنی به دبیرستان هنر و موسیقی اصفهان آمدند - که گاهی همراه
با تنبک استاد سلیمی می شد چه شوری بود. هنوز بوی نی در مشامم است و به من شور می
دهد. آخرین بار دو سال پیش بود که خدمت حسام الدین سراج و بقول خودش اجرای ویژه اش
بودیم. در تالار دانشگاهی که روزی او آنجا درس می خواند و الان داشت برای اساتیدش
اجرائی ویژه می نمود. به امید روزی که موسیقی ایرانی در ایران غریب نباشد. بویژه در
رسانه ملی که من خیلی دلم می سوزد. دیگر کسی تار، سه تار،عود و ... را نمی شناسد و
تشخیص نمی دهد. مگر سن بالاها و جوانهای علاقمند خاص. این سازها اصلاً عمومی نیستند
و مد نیستند. چیزهائی که فرهنگ ما و به نوعی ارزش و هویت ما هستند. ایرانی با آن
رشد کرده و می نازد. چرا نمی شناسد؟ چون در رسانه ملی نمایش نمی دهند و در شوها و
برنامه های ماهواره ای هم مگر تا ارگ و جاز و گیتار و .. هست کسی اعتنا می کند
ونشانشان می دهند؟ شاید هم مال آنجا ها نیستند. هنوز در گوشم زمزمه می کند و بگذار
بگویم که براستی حال می کنم وقتی می خواند: "تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده
ام! " امیدوارم تحریر زیبا و نوای خوشی که هنگام نوشتن این شعر را زمزمه کردم حس
کرده باشی.
این عکس رو خودم گرفتم و روش کار کردم.
آرزوی موفقیت برای دکتر مؤذنی سرپرست جدید دانشگاه شیراز
چهارمین کارگاه و دغدغه اساتید تازه استخدام!
افتتاح ساختمان "دانشکده منابع طبیعی و علوم زمین" در دانشگاه شهرکرد
مردانه: چرا مردان کمتر از زنان عمر میکنند؟
دانشگاه شیراز - بازسازی ساختمانهای فرسوده: دستور کار جدید وزارت علوم
امکان جدید گوگل تاک: آپلود هر فایلی تا یک گیگابایت و تبدیل آن تا 250 مگابایت
دریافت حق بیمه درمانی متناسب با حقوق : یک ظلم مالی
یک حکایت انگلیسی و اهمیت مشورت!
از کپنهاک چه خبر؟
سه مطلب کوتاه با حال و هوای آمدن رئیس جمهور
واکسیناسیون علیه آنفولانزای خوکی در آمریکا
یک تجربه در استفاده از سیستم اداری دانشگاه :چارگون
نمونه شکلهای سرریز Spillway
تکلیف مدل درس حفاظت آب و خاک
مجموعه عکسهای گریبایگان فسا : اردوی 12 آذر 88
به نام ما به کام دیگران: رستوران باشگاه دانشگاه شیراز و اولین وعده غذا
سایت کلام - موسیقی
نکنه آنفولانزا خوکی گرفته ام؟
"شوخی با داستانهای دبستانی" و دعوت به مشاهده "پیوندهای روزانه"
ایران چند ساعت از سایر کشورها عقب تر یا جلوتر است؟
چکمه پوشها به خیابانهای شیراز ریختند!
شما را چگونه مي شناسند؟
واکسن آنفولانزای خوکی و وعده های خطرناک مسئولین
تعاونی مسکن اساتید و سایت کارتونی از یک دوست
واکسن آنفولانزای خوکی تا یک ماه دیگر برای ایرانیان
تشکر از دکتر صادقی و دکتر افشاریفر رئیس دانشگاه شیراز و دانشکده کشاورزی در ارتباط با منابع طبیعی
رقابت ستودنی پزشکان یزدی! و عکسها و فیلمهای جدید از تصادف جاده شیراز - مرو دشت!
کشته شدگان حادثه امروز و زنگ خطر فردا!
عبارات زیبای پیامکی از امروز در زیر هر نوشته
لطفاً با این خال وقت ما را نگیرید!