تبليغاتX
یک پاراگراف(دکتر س. ف. افضلی) یک پاراگراف(دکتر س. ف. افضلی)
سایت شخصی دکتر س. ف. افضلی - یادداشت های شخصی و برگزیده های متنوع از اینترنت
یک پاراگراف

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
به همکاران و دوستان عزیز در دانشگاه جوان شهرکرد تبریک عرض می کنم که با این جدیت ساختمان دانشکده منابع طبیعی و علوم زمین را در بهمن 88 ثبت نمودند. این دانشکده دارای دو رشته جنگل و مرتع در زیر مجموعه کشاورزی بوده که از این پس مستقل شده است باید دید اضافه نمودن عبارت  "علوم زمین" چه علتی داشته است؟(لینک).

جهت مطالعه بیشتر و دیدن عکسها به خبر در سایت اصلی با این لینک بروید.

=============

پاراگراف زیر ممکن است ارتباطی به مطلب اصلی نداشته باشد.(پس چیست؟)

وقتی گریه کردم گفتند بچه ای ...

وقتی خندیدم گفتند دیوانه ای ...

وقتی جدی بودم گفتند مغروری ...

وقتی شوخی کردم گفتند سنگین باش ...

....


نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 15:26  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
واحد یا تاکسی؟

اگر اهل استفاده از سرویسهای عمومی حمل و نقل هستید و مثل من از جان گذشته شده اید شاید به جای علم بهتر است یا ثروت بایدبنویسید و بخوانید و بدانید که تاکسی بهتر است یا اتوبوس واحد؟ البته اینروزها به نظرم واحد اتوبوس چرا؟ چون وقتی داخل تاکسی هستی و چون شیشه ها پائین است راحت یک سرماخوردگی نوش جان می کنی. البته اگر دنبال واحد هم هستی نگرد نیست حداقل یک اتوبوس واحد تمیز که واقعاً سواری اش به دلت بنشیند خیلی کم است بخصوص اینروزها که با خصوصی شدن واحدها مثل اینکه کسی هم دلش نمی آید ماهی چند بار دستی به سر و گوش اتوبوسها بکشد که حداقل کثیفی از سر و روی آنها نبارد مابقی پیش کش!

 

عیدی نه، عیدی!

من از دانشگاه دولتی شیراز، یکی از اساتید محترم دانشگاه پیام نور و یکی از دانشجویان کارشناسی ارشد دانشگاه شیراز با هم گرم صحبت بودیم و اینروزها که رئیس جمهور در شیراز است نیز طبق معمول گل صحبتها در همین خصوص است. ظاهراً یکی از بهترین سالنهای آمفی تئاتر در دانشگاه پیام نور شیراز (گلستان) افتتاح شده و خیلی چیزای دیگر که استاد عزیز می گفت از افتتاحیه های دیروز! در همین حین این دوست همکار عزیز از دانشگاه پیام نور فرمودند که: راستی مناسبت ها و عید ها به شما چی می دهند؟ من از همه جا بی خبر گفتم عیدی رو که اسفند می دهند و مشخصه! گفت نه بابا مثلاً عیدی عید غدیر، روز مرد، روز زن .. و آنطرف هم دانشجوی محترم کارشناسی ارشد گفت بله به معلمها نیز عید غدیری 80 هزار تومان داده بودند! حتماً میفرمائید من چی گفتم؟ من ...

 

نارضایتی معاون رئیس جمهور از دیوارهای شیراز و حکایت پایتخت فرهنگی!

روزنامه خبرجنوب (مورخه 2/10/88) خبر جالبی داشت که ظاهراً معاون اول رئیس جمهور از دیوار نویسی های در هم و برهم و چهره شهر شیراز خوشش نیامده بوده و گفته اگه میخواهید پایتخت فرهنگی بشوید پس اینها چی هست؟ در جای دیگر این روزنامه هم نوشته بود که پایتخت فرهنگی را به شیراز بر گردانید ولی من نفهمیدم الان کجاست؟ رئیس جمهور هم در سخنرانی اش فرموده بود که فارس باید استان دانشگاهی شود و شیراز هم همینطور. به امید آنروز. (لینک به صفحات روزنامه یکدو -دریافت فایل خبر) دکتر بهبهانی نیز که وزیر راه است وعده داده بود که تا فروردین ۸۹ سرعت قطار شیراز به میانگین کشوری برسد!

 ============

پاورقی زیبای امروز(؟):

با خود عهد بستم بار دگر که تو را دیدم

بگویم از تو دلگیرم

ولی باز تو را دیدم و گفتم بی تو میمیرم

 

نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 22:34  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

چند روز پیش بود که مدارکم را برای عضویت در باشگاه دانشگاه شیراز (مجتمع فرهنگی هنری) به مسئول آن تقدیم کردم. مدارک لازم عبارت بودند از گواهی امضا شده از بخش، یک قطعه عکس، 4500 تومان حق عضویت، فیش حقوقی!، کپی صفحه اول و دوم شناسنامه (همسر و فرزند) که برای اطلاع همکاران در اینجا ذکر نمودم. البته چند نکته را همکاران توجه نمایند اول اینکه فیش خقوقی در همه اداره ها و شرکت ها یک سند محرمانه فردی و اداری تلقی می شود اینکه حالا برخی از جاهای دانشگاه و از جمله باشگاه دانشگاه نسخه ای از آن را می خواهد بسیار جای تعجب دارد. تنها تصور ممکن این است که نگاه کنند که مبادا باقیمانده مبلغ حقوق دریافتی یک استاد دانشگاه از 10 یا 20 هزار تومان مبلغ غذائی کمتر نشده باشد!! وگر نه وام بانکی ده میلیونی نیست! در همین رابطه نامه ای به معاونت اداری مالی دانشگاه از اتوماسیون ارسال کردم که مراکز متعدد در دانشگاه در این رابطه قبلاً از آن اداره محترم مجوز دریافت کنند و امیدوارم به این پیشنهاد توجه کافی شود. البته نکته دیگر این نامه ارسالی من چگونگی استفاده از امکانات رستوران بود. مثلاً در خانواده 3 نفری ما 12 وعده غذائی می توانیم استفاده کنیم ولی در هر نوبت فقط سه وعده! این قانون صرفاً در جهت حمایت از پیمانکار است و به نوعی ظالمانه است.   (در همین زمینه طی تماسی با آقای ط. اطلاع یافتم که با هماهنگی یک روز قبل از وعده غذائی می توان از کل سهمیه استفاده کرد و متعجبم چرا این مورد را مسئولین رستوران پنهان می نمودند البته باید دید عملی می شود یا خیر؟)

القصه! امروز جمعه ظهر برای استفاده یک وعده ناهار به رستوران باشگاه مراجعه کردیم. البته من انتظار موارد نادر و غیر قابل توجیه را داشتم و همین هم شد! رستوران به دلیل اینکه پیمانکار محترم سالن را برای ولیمه سه حاجی کرایه داده بود پذیرائی حضوری اعضا نبود! یعنی غذا را باید ببریم! تازه این اول جریان نبود. غذا که خواستیم سفارش دهیم فقط یک نوع غذا باید سفارش دهیم چون تعداد غذاهای دیگر کم است چون در ولیمه سرو می شوند! یادم افتاد که الان حتی در سلف های دانشجوئی هم دو نوع غذا سرو می شود و البته این برایم یادآوری شد که ما ...!!! از ناراحتی و قابل توجیه نبودن موضوع با یکی از کارمندان که تلفنش را داشتم تماس گرفتم که گفت:" باید با روابط عمومی آقای ط... تماس بگیرم ولی روند همین است در قرار داد این است که یک تعدادی غذا در اختیار اعضای دانشگاهی بگذارند..."

در همان سالن است که یک تابلوی شیشه ای با عکس ریاست محترم درگذشته دانشگاه شیراز مرحوم دکتر مصطفوی و عکس ایشان به چشمم خورد (فکر کنم تاریخ 1381 داشت اگر اشتباه کردم خودتان تاریخش را تصحیح کنید) که افتتاح این باشگاه (رستوران) را در جهت رفاه کارکنان و اساتید گرامی داشته بود.

بالاخره به دریافت غذای بدون منو قناعت کردم که تخفیف 30 درصدی را نسبت به فروش آزاد داشت. اما یک سئوال: آیا تخفیف سی درصدی صرف به اعضا کفایت می کند؟ بعنوان مثال اگر با یک رستوران دیگر قرار دادی بسته می شد آن رستوران وقتی بصورت جمعی یک ارگان با وی قرار داد ببندد آیا چند درصد می توانست تخفیف بدهد؟

من پیشنهاد دارم که اداره رفاه دانشگاه با چند رستوران دیگر سطح شهر قرار داد ببندد بدون اینکه حتی یک ریال هم سوبسید بدهد چون برای رستورانها وقتی مشتری تضمین شده داشته باشند به صرفه است آنقدر یک رقابتی شاید برای رستوران باشگاه هم ایجاد شود. البته در چند قدمی آن در کنار کباب کباب رستورانی زده غذا با ده درصد تخفیف! و در اصفهان دیده بودم رستورانهائی غذا را به اعضای خود تخفیف می داد و در روزهای خاص وسط هفته و غذاهای خاص این تخفیف به حتی 40 یا 50 درصد هم می رسید!

البته گفته چندتن از همکاران هم قابل تامل است و آن اینکه رستوران دانشگاه جلب رضایت دانشگاهیان برایش مهم نیست چون به صرفه است مشتری دانشگاهی نداشته باشد و مراجعه آزادش بیشتر باشد.

اگر این مطلب عکسی از باشگاه ندارد ببخشید! خواستم از آلبوم عکس سایت دانشگاه تصویری از این ساختمان زیبا بیاورم که چیزی پیدا نکردم که پیشنهادم این است از این ساختمان که از ساختمانهای بسیار زیبای شهر است و از افتخارات دانشگاه تصاویری در آلبوم عکس سایت دانشگاه قرار دهند.

==========

پاورقی زیبای این مطلب:(؟)

یه روز عشق و دیوونگی و محبت و فضولی داشتند قایم موشک بازی می کردند ...

تا نوبت به دیوونگی رسید دیوونگی همه را پیدا کرد اما هر چی گشت اثری از عشق نبود...

فضولی متوجه شد که عشق پشت یک بوته گل قایم شده و دیوونگی را خبر کرد،دیوونگی یک خار بزرگ برداشت و در بوته گل سرخ فرو کرد...

صدای فریاد عشق بلند شد ... وقتی همه به سراغش رفتنددیدند چشمانش کور شده است...


نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 20:54  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
امروز روز بارانی بود. هر چند برای دریافت کارت عضویت باشگاه به ساحلی رفته بودم و طبق معمول از برخی رویه های عجیب تعجب نموده بودم ولی الان بادیدن سایت بسیار جالب کلام که برای دوستدارن موسیقی ریشه دار بایدسوپرایز باشد خوشحال شدم.

نظر شما چیست؟

http://www.kalam.tv/fa /

نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 20:0  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: گذر و نظر [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

هر چند علائم زیر درست است ولی جهت اطمینان حتماً به پزشک مراجعه کنید.


نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 0:48  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

یکی از بخشهائی که مرتب به روز میشه پیوندهای روزانه سایت است ولی بخش دیگری که شاید از دید پنهان باشه ولی حرفه ایها همیشه خوندنشو دنبال می کنند بخش کامنتهاست که از قضا کامنتهای یک پاراگراف هم به ذوق خیلی از خواننده ها بخصوص دانشجویان پر برکت شده.

اینجا یکی از اون کامنتهای زیبا رو میارم که صداقت حرف بالائی رو اثبات کنه!

البته موضوع این نوشته که بیشتر جنبه ادبی ارتباط بین داستانهای قدیمی آن پر رنگ تر است پرداختن به وضعیت آشفته اجتماعی و اقتصادی در جهان می باشد.

--

شوخی با داستانهای دوران دبستان

گاو ما ما می کرد
گوسفند بع بع می کرد
سگ واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد . کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.


برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود . ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت . ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد . ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . کبری و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود . الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت . اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.

لینک کامنت

----------------

زیباترین جمله این مطلب:

گفتم بهار

خنده زد و گفت

ای دریغ

گفتم پرنده؟

گفت اینجا پرنده نیست

اینجا گلی که باز کند لب بهخنده نیست

گفتم درون چشم تو دیگر؟

گفت دیگر نشان ز باده مستی دهنده نیست

اینجا به جز سکوت،سکوتی گزنده نیست ...

نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 15:1  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
ایران نیم ساعت از دبی عقب تر است ولی هشت و نیم ساعت از نیویورک جلوتر است! اگر باور ندارید دو سایت معتبر را چک کنید: یکی این و دیگری این.

-------------------------------

پاورقی بدون ربط ولی زببای این مطلب:(بالاخره اسم این قسمت از هر مطلبی را گذاشتم پاورقی)

"من در این گوشه ویرانه به تنهائی خود می نگرم. مرا یاد کن که دیری ست از خاطره ها رفته ام مرا به سوی خود بخوان. بگذار سخن بگویم که روزگاریست مهر خاموشی بر لب زده ام و در هیاهوی بی کسی گم گشته ام. دستانت را به دستانم بسپار که دلم هوای نو دارد. مرا به حال خود رها مکن. آخر شکسته بال پروازم. محتاجم. محتاج همراهی تو."

نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 19:10  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
این عکس آرشیوی استدر پی بارشهای اولین بارانهای پائیزی چکمه پوشها به خیابانهای شیراز ریختند! نگران نباشید هیچ مساله سیاسی هم نیست. حتماً در شهر شما هم همین اتفاق افتاده! بدون اینکه به برودت هوا و ... کار داشته باشیم در پی اهداف مدی!!! خانمهای چکمه پوش در انواع و اقسام و پالتوهای بارانی و پشمی و پوستی و... بدون اینکه ارتباطی به گرمی یا سردی هوا داشته باشد پوشیدن لباسهای زمستانی را آغاز کردند. حالا اینکه در این هوا پایشان عرق می کند یا خیر نمی دانم.

بهرحال موضوع را ادامه نمی دهیم چون ممکن است صنف چکمه فروش آنهم با برندهای خاص ترورمان کنند اصلاً چه عیبی دارد خیلی هم خوبه و به من  ربطی نداره! میشه مثل عینک دودی که میگیم آفتاب بدیم خدمتتون! فقط بگم اینها همه به محیط زیست و مباحث درسی ما خیلی ربط داره. پس به من ربط داره!


بی ربط اما زیبا- جمله زیبای این مطب:

آبی تر از آنم که بیرنگ بمیرم

از شیشه نبودم که باسنگ بمیرم

من آمده بودم که تا مرز رسیدن

همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم

تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم

شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیرم

نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 20:10  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
آلفرد نوبل از جمله افراد معدودي بود كه اين شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهي وفاتش را بخواند!

زماني كه برادرش لودويگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فكر كردند كه نوبل معروف (مخترع ديناميت) مرده است. آلفرد وقتي صبح روزنامه ها را مي‌خواند با ديدن تيتر صفحه اول، ميخكوب شد: «آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آورترين سلاح بشري مرد!»

آلفرد، خيلي ناراحت شد. با خود فكر كرد: «آيا خوب است كه من را پس از مرگ اين گونه بشناسند؟»

سريع وصيت نامه‌اش را آورد. جمله‌هاي بسياري را خط زد و اصلاح كرد. پيشنهاد كرد ثروتش صرف جايزه‌اي براي صلح و پيشرفت‌هاي صلح آميز شود. امروزه نوبل را نه به نام ديناميت، بلكه به نام مبدع جايزه صلح نوبل، جايزه‌هاي فيزيك و شيمي نوبل و ... مي‌شناسيم. او امروز، هويت ديگري دارد.

يك تصميم، براي تغيير يك سرنوشت كافي است!

--------

این مطلبی بود از سایت "راهکار مدیریت" که از آن سایتهای خاص است که دیدن آنرا توصیه می کنم.

---

زیباترین جمله این مطلب:

کاش می شد هیچ کس تنها نبود

کاش می شد دیدنت رویا نبود

من دعا کردم برای بازگشت

دستهای تو ولی بالا نبود

گفته بودی که فردا می رسی

کاش روز دیدنت فردا نبود

نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 21:22  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
امروز جلسه عمومی تعاونی مسکن اساتید شماره دو دانشگاه شیراز با حضور رئیس محترم دانشگاه شیراز جناب آقای دکترصادقی، آقای دکتر عرب رئیس ستاد رفاهی و البته دوست پرتلاشمان دکتر سحر خیز در سالن شهید منتظری دانشکده علوم تشکیل شد. استماع گزارش عملکرد تعاونی مسکن، دکتر عرب و دکتر صادقی شنیدنی و البته جای تقدیر و تشکر داشت! البته من ساعت سه و چهل دقیقه عصر چون کار داشتم جلسه راترک کردم ولی جلسه هنوز ادامه داشت!!

دوست عزیزم آقای محسن ظریفیان من را به دیدن سایت زیبایش (کارتن و... ) دعوت کرده بود. من که لذت بردم شما چی؟ (لینک سایت ایشان)

اینهم عنوان زیبای پیامکی مطلب امروز:

سعی کن آرامشت به مثال سگی گرسنه درمقابل دکان قصابی نباشد.که از ترس قصاب پای پیش رفتن ندارد و از گرسنگی پای پس رفتن.آنچنان که دو چشمش همچون دو دهن باز هستند.
نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 20:33  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: تغییرات و خبرهای سایت [مشاهده آرشیو موضوعی]
خیلی لطف می کنید که در این دنیای شلوغ مطالب بنده را می خوانید و من از این پس در پایان هر نوشته یک جمله زیبا که شاید به درد ارسال اس ام اس بخورد بیاورم که یک انعام برای بازدید شما باشد. قبول کنید بعضی وقتها یک قطعه ادبی آدم را از این روزمره گی آزار دهنده  حتی چند دقیقه هم که شده بیرون ببرد چقدر ارزش دارد. البته شما هم در نظرات می توانید مشارکت کنید. این هم اولیش:

اس ام اس 1:

گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سردهم که ... من شیدای تو و عاشقانه دوستت دارم.

نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 8:39  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
مجادله در ادبیات بر سر یک خال

 

حافظ
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را



صائب تبریزی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
 نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

 
شهریار
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
 به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس که چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
 نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و پا را به خاک گور می بخشند
 نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

فاطمه دریایی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
 خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
 مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلأ
که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را
فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را.....؟؟؟

 

با تشکر از دوست عزیزم مهندس امینی

نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 19:32  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
پدر داشت روزنامه مي خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پيش پدرش رفت و گفت : پدر بيا بازي کنيم پدر که بي حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنيا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن . پسر هم رفت و بعد از مدتي عکس را به پدرش داد . پدر ديد پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسيد که نقشه جهان رو از کجا ياد گرفتي؟ پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم . وقتي آدمها درست بشن دنيا هم درست ميشه

از رسیده های دوستان!

نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 15:35  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
خیلی ببخشید که چند ماهی غیبت داشتم! راستش تو این تابستون غریب و حسابی قاطی پاتی که برنامه نصفه روزه کردن دانشگاه شیراز هم به آن دامن زد نفهمیدیم آخر خستگیمون در شد یا خیر؟ شاید مهمترین حادثه که قصد داشتم گزارش مفصلی از اون داشته باشم هم همون "یازدهمین کنگره علوم خاک در گرگان" بود. که به موقعش گزارشش رو اینجا خواهم آورد.

راستی یک سایت دیدم که می تونید آنلاین دعا کنید و بقیه هم واسه دعای شما آمین بگن! یه جور درد و دل و  از این چیزاست! شاید موقع کنکور و شبهای امتحانات به درد بخوره. البته مطمئن باشید هیچوقت جایگزین تلاش ترم و ... و از جمله صندوق صدقات نمی شه! واسه دیدن سایت توسل اینجا رو کلیک کنید.

نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 1:10  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: گذر و نظر [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
متاسفانه شیراز دیروز و امروز در غبار سنگین فرو رفت و همه را خانه نشین کرد!!! بد تر اینجاست که باید شاهد بدتر از اینها باشیم!!!
نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 7:53  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
روز پدر و ولادت حضرت علی (ع)روز پدر مبارک.

به پدر خودم به پدر همسرم، به شما و به همه بابا های دنیا.هر چند تا هر کس بابا نشه نمیدونه بابا ها چقدر دوستتون دارن و حاضرن واسه شما جونشونم بدن.

این تبریک روز پدر هم شده سوژه شعر، سوؤه خرید و...

خیلیها اینجور اینجورمیگن:

تبریک به كسی كه نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا مردانگی، سخاوت، سكوت، مهربانی و... بسیار سخت است
پدرم روزت مبارک
 
یکسری به کادوی روز مرد و تفاوتش با کادی روز زن اشاره میکنن مثل این:
مكرر گشته ام از زندگي سير
بهاي كادوي زن شد نفس گير
چرا در روز زن طلا و سكه
ولي روز پدر جوراب و عرقگير
یکسری شعر امروزی میگن مثل این شخص:
من باعث فریادتم
حافظ اسم پاکنم
همیشه در کنارتم
مردانه در رکابتم
عشق من پدر من
همیشه در رویای من
اخ که چقدر سخته برام
بدون تو فردای من
من باعث فریادتم
حافظ اسم پاکنم
همیشه در کنارتم
مردانه در رکابتم
عشق من پدر من
همیشه در رویای من
اخ که چقدر سخته برام
بدون تو فردای من
 
بعضیها طنزهای انگلیسی فارسی در مورد دعای روز پدر مینویسن که نمیتونم اینجا بنویسمش ولی لینکش اینه! میتونین خودوتون بخونید.
 
بعضی سایتها مسابقه طرح می کنن و جایزه نفیس میدن واسه نوشتن همین نوشته ها مث اینجا (بدوین تا مهلتش تموم نشده).
 
و خلاصه حکایتهای مختلف.
 
اما  ...
 
مرد بودن و پدری کردن کسائیکه در هر شغل و منصبی اونا رو مرد و پدر خودمون از لحاظ اخلاقی میدونیم خیلی مهمه. اینجاست که منش پدری کردن یا برعکس نقش ناپدری را بازی کردن خیلی مهم میشه! مخصوصاً تو محیط کاری. بعضی وقتا آدم مجبور میشه لیست اونائی که پدر اخلاقی و کاری خودش میدونه رو کوچیکتر کنه هر چند دردناکه ولی بعضیا افتخار نمیدن زور که نیست، سعادت و افتخار زور زورکی هم مفتش گرونه! اینجور آدما از حضرت علی(ع) و گفته هاش فقط بعضی هاشو اونم بعضی وقتا و البته برای ناپدری کردن قبول دارن و بموقعش چشمشونو می بندن و هر دلشون میخواد میگن و مینویسن حتی تو محیطای علمی مث دانشگاه!
نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 8:28  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
چرا "لستر براون"؟ چون کتابی نوشته در مورد گرم شدن زمین و ترجمه شده و به دست همه نرسیده نقد هم شده که برای اطلاعات بیشتر اینجا را ببیینید! همین دانشکده منابع طبیعی دانشگاه فردوسی مشهد را یکی از همکاران عنوان می کرد که با فقط ۳ استادیار تصویب و تشکیل شده حال آنکه ما الان ۹ نفر استادیار حاضریم که تا مهر تعدادمان به ۱۲ نفر هم می رسد ولی هنوز بر سر اعلام دانشکده شدن خبری نیست و آنطور که بوی آن نیز می آید حالا حالا خبری نیست!

چرا دانشکده منابع طبیعی دانشگاه شیراز؟ چون ما خیلی ذوق کرده ایم که پس از سالها روزنامه های چند روز پیش خبر ساخته شدن فاز اول آنرا داده اند و الان وجود خارجی ندارد ولی گفتیم شاید از حلوا حلوا دهنی شیرین شود و خدای ناکرده ساختن این دانشکده حیاتی فراموش نشود مثل عام که می گویند:" می گوئیم شاید یک روزی شد."

امیدوارم ما هم در دانشکده منابع طبیعی روزی کتاب همچون لستر براونی را نقد کنیم یا ...

نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 13:37  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
اگر می خواهید قبض تلفنهای خود را به آسانی بپردازید با شماره ۱۸۱۸ تماس بگیرید البته قبل از آن رمز دوم یا رمز خرید اینترنتی کارت شتاب خود را از دستگاههای خود پرداز دریافت کنید.

اگر خدای ناکرده شکایتی از اداره ای دارید با ۱۱۱ تماس بگیرید البته اگر در استانتان فعال شده باشد.

نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 23:44  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

دیروز در خیابانهای فرعی ملاصدرا مثل اردیبهشت و ... برای خرید به اتفاق خانواده رفته بودیم. بوی بهار نارنج و سایر گیاهانی که در خانه های اکثراً قدیمی آن محله شیراز است آدم را سرمست می کند و شاید در کمتر محله یا حتی شهرهای ایران اینگونه باشد. علیرغم همه دافعه ای که محیط های کاری اداری شیراز، از جمله دانشگاه شیراز و علی الخصوص محیط کاری من (از لحاظ ساختمان و امکانات) دارد ولی این یک قلم جاذبه ای دارد که فکر کنم علت ماندگاری برخی افراد در شیراز شاید همین باشد. البته خانه اجاره ای بنده آپارتمانی است و از این بوها نمی دهد! وگر نه ممکن بود شاعر بشوم!

نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 20:1  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
خورشید از میعادگاه نخست، باز آغاز سفر می‌کند؛ سفری که سوغاتش برای زمینی‌های منتظر، فرصت دیگری است تا محبت را در گره بین دستهاشان بکارند و دل به استقبال نیکی، آیینه بند ! ان کنند. لبخند خورشید بی‌جواب نماند وقتی سرک می‌کشد به این خانه.

اميدوارم سال 1388 سالي نيك و همراه با بهروزي برايت باشد.

سال نو مبارك.

و اما...

شاید از نوشته های مهندس شیرانی که بوسیله ایمیلهایش به دستم می رسد خوانده باشید می خواهم با یکی از این نوشته های مهندس عزیز این مطلب را به پایان ببرم ولی با این گلایه که از نحوه اجرای تحویل سال ۸۸ توسط صدا و سیمای خودمان اصلاً لذت نبردم! انگار همه موسقیدانهای معتبر، مورخان نامور، ادیبان هنرور و ... از آن قهر کرده اند یا برعکس...

به نام خدا
نوروز، اگرچه روز نو سال است، روز كهنه قرن­هاست. پيري فرتوت است كه سالي يكبار جامه­ي جواني مي­پوشاند، تا بشكرانه­ي آنكه روزگاري چنين دراز بسر برده و با اين همه دمسردي ِزمانه تاب آورده است، چند روزي شادي كند. از اين­جاست كه شكوه پيران و نشاطِ جوانان در اوست. پير نوروز يادها در سر دارد. از آن كرانه زمان مي­آيد، از آن­جا كه نشانش پيدا نيست. دراين راه دراز رنج­ها ديده و تلخي­ها چشيده است، اما هنوز شاد و اميدوار است. جامه­هاي رنگارنگ پوشيده است، اما از آن همه يك رنگ بيشتر آشكار نيست، و آن رنگِ ايران است.
درباره­ي خُلق و خوي ايراني بسيار سخن گفته­اند. هر ملتي عيب­هايي دارد. در حق ايرانيان مي­گويند كه قومي خو پذيرند و هر روز به مقتضاي زمانه به رنگي در مي­آيند. با زمانه نمي­ستيزند، بلكه مي­سازند. رسم و آيين ِهر بيگانه­اي را مي­پذيرند و شيوه­ي ديرين ِخود را زود فراموش مي­كنند. بعضي از نويسندگان اين صفت را هنري دانسته و راز بقاي ايران را در آن جسته­اند. من نمي­دانم كه اين صفت عيب است يا هنر است، اما در قبول ِ اين نسبت ترديد و تأملي دارم.
از روزي كه پدران ِما به اين سرزمين آمده­اند و نام خانواده و نژاد خود را به آن داده­اند، گويي سرنوشتي تلخ و دشوار براي ايشان مقرر شده بود. تقدير چنان بود كه اين قوم نگهبان ِفروغ ِايزدي يعني دانش و فرهنگ باشند. ميان ِجهان ِروشني كه فرهنگ و تمدن در آن پرورش مي­يافت و عالم تيرگي، كه در آن كين و ستيز مي­روييد، سدي شود و نيروي ِيزدان را از گزندِ اهريمن نگهدارد. پدران ِما، از همان آغاز كار، وظيفه­ي سترگِ خود را دريافتند.
زرتشت از ميان ِگروه برخاست و ماموريتِ قوم ايراني را درست و روشن معين كرد. فرمود كه بايد بياري يزدان با اهريمن بجنگد تا آنگاه كه آن دشمن بد كنش از پا درآيد. ايراني بار گران ِاين امانت را بدوش كشيد. پيكاري بزرگ بود. فرِ كيان، فرِ مزداآفريد، آن فر نيرومندِ ناگرفتني را به او سپرده بودند. فري كه اهريمن مي­كوشيد تا بر آن دست يابد. گاهي فرستاده­ي اهريمن دليري مي­كرد و پيش مي­تاخت تا فر را بربايد. اما خود را با پهلوان روبرو مي­يافت و غريو دليرانه­ي او به گوشش مي­رسيد. اهريمن گامي واپس مي­نهاد. پهلوان دلير و سهمگين بود. گاهي پيش مي­خراميد و مي­انديشيد كه ديگر فر از آن ِاوست. آنگاه اهريمن شبيخون مي­آورد و نعره­ي او در دشت مي­پيچيد. پهلوان درنگ مي­كرد و اهريمن سهمگين بود.
در اين پيكار روزگارها گذشت و داستان ِاين زد و خورد افسانه شد و بر زبان ها روان گشت. اما هنوز نبرد دوام داشت. پهلوان سالخورده شد، فرتوت شد، نيروي تنش سستي گرفت، اما دل و جانش جوان ماند. هنوز اهريمن از نهيب ِاو بيمناك است، هنوز پهلوان دلير و سهمگين است. اين همان پهلوان است، كه هر سال جامه­ي رنگ رنگِ نوروز مي­پوشد و به يادِ روزگار جواني، شادي مي­كند.
اگر بر ما ايرانيان ِاين روزگار عيبي بايد گرفت اين است كه تاريخ ِخود را درست نمي­شناسيم. درباره­ي آن­چه بر ماگذشته است، هر چه را كه ديگران را گفته­اند و مي­گويند، طوطي وار تكرار مي­كنيم . كمتر ملتي را در جهان مي­توان يافت، كه عمري چنين دراز را بسر آورده و با حوادثي چنين بزرگ روبرو شده و تغييراتي چنين عظيم در زندگي­اش روي داده باشد و پيوسته، در همه حال، خود را به ياد داشته باشد، و دمي از گذشته و حال و آينده­ي خويش غافل نشود.
اين جشن ِنوروز، كه دو سه هزار سال است با همه­ي آداب و رسوم در اين سرزمين باقي و برقرار است، مگر نشاني از ثبات و پايداري ِايرانيان در نگهداشتن ِآيين ِملي خود نيست ؟
نوروز يكي از نشانه­هاي مليتِ ماست. نوروز يكي از روزهاي تجلي ِروح ِايراني است.
نوروز برهان ِاين دعوي است كه ايران با همه­ي سالخوردگي هنوز جوان و نيرومند است.
در اين روز بايد دعا كنيم. همان دعا كه سه هزار سال پيش از اين زرتشت كرد :
« منش ِ بد شكست بيابد.
      منش ِ نيكو پيروز شود.
               دروغ شكست بيابد.
   راستي بر آن پيروز شود.
 اهريمن ِ بد كنش ناتوان شود و رو به گريز نهد.
  و نوروز بر همه ايرانيان فرخنده و خرم باشد.»
 
با سلامي به صفاي نسيم بامدادي
                             همراه با لطافت شكوفه هاي بهاري


سال جديدرا تبريك مي گويم

اميد كه سال جديد را به گونه اي ديگر اغاز كنيم

 

نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 12:53  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

طبق فرمایشات جناب آقای دکتر مزیدی مدرس کارگاه آموزشی روش تدریس، کارگاه آموزشی که جهت اساتید دانشگاه شیراز برگزار شده بود، مجتمع مدارس دانشگاه شیراز که در سال 1368 پایه گذاری شده بود با مبلغی اندک و حدود پانصد هزار تومان ولی پیگیری ایشان و دوستان ایشان از اساتید دانشگاه شیراز تاسیس و سپس طی سالیان پس از آن توسط کمکهای مردمی و اولیا به اینجا رسیده است به نحوی که با همان مبلغ اندک ولی با تلاش و همت کاملاً مردمی و غیر دولتی به اینجا رسیده است. ایشان به کارگیری روشهای تدریس خاص و کاملاً علمی را در تربیت دانش آموزان این مجتمع توسط اساتید دانشگاه شیراز بیان نمود و اینکه در اثر همین تلاشها دانش آموزان این مجتمع در مجامع بین المللی افتخارات زیادی آفریدند. تلاش و همت این اساتید پیش کسوت شایسته تقدیر است و امید آنکه افراد دست اندر کار پس از آنها راه این بزرگواران را بیش از پیش ادامه دهند. با تعاریف این بزرگوار، بنده روز شماری می کنم تا فرزندم افتخار شاگردی در این دمجتمع را بیابد. ان شاالله.

نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 18:27  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
روز گذشته مطلبی تحت عنوان "نمایشگاه دستاوردهای انجمن های علمی دانشگاه شیراز " در سایت منتشر نمودم. اما بعد از لحظاتی چند یعنی حدود ۵ ساعت مجبور شدم به یک خود سانسوری تن بدهم. این کار فقط بنا به تصمیم خودم بود با وجود اینکه کامنتهای تائیدی و مثبتی را دریافت نموده بودم. در اینکار حتی از عنوان مطلب عبارت "دل مویه های دانشجویان ..." را حذف کردم و متن اصلی بحث هم شاید ۷۰ درصد کوتاه شد. در متن حذف شده فقط آمار مستند از وضعیت ناگوار اساتید و امکانات بخش منابع طبیعی بود و حتی یک کلمه درشت هم به کسی حتی مسئولین زده نشده بود ولی علت خودسانسوری که اعمال کردم شاید اینها بود:

  • شاید در روزهای آینده خبرهای خوشایندی شنیده شود و میوه سالها پیگیری همکاران به ثمر بنشیند!
  • شاید این بار مسئولین به وعده خودشان عمل کنند!

نکته مهم: هر چند این سایت و نوشته های آن - مگر در جاهائی که منبع آن مشخص شده است - همه نوشته های اینجانب بوده و در اکثر موارد توسط کامنتهای خوانندگان مورد تائید قرار گرفته است بنابراین مسئولیت آن متوجه کسی نیست اما نمی خواهم در این برهه کسی از بیرون مجموعه موج سواری کند.

تشکر و پوزش به خاطر حذف و خودسانسوری مطلب: از جناب آقای دکتر حسنلی عضو محترم پیش کسوت بخش،که  جهت فرصت مطالعاتی در استرالیا اقامت دارند به دلیل بذل توجه و مطالعه دقیق اینگونه مطالب تشکر می کنم. هر چند ایشان بیان نموده اند که به دلیل نبود امکان تایپ فارسی نظرات را بصورت انگلیسی و با ایمیل برای این حقیر ارسال می نمایند و به همین دلیل جای کامنتهای ایشان در بخش ویژه نظرات سایت خالی است. در خصوص مطلب حذف شده هم از ایشان پوزش می خواهم که مجبور به حذف بخشی از مطلب شدم چرا که از کامنت ارسالی ایشان مشخص است که مطلب کامل را مطالعه نموده اند و مطلب کامل مورد تحسین ایشان قرار گرفته بود و حیف است که دیگر عزیزان به متن کامل دسترسی ندارند ولی این تصمیم دائمی نیست و ممکن است متن سانسور نشده آن را مجدداً منتشر نمایم.  این تصمیم بستگی به وضعیتی دارد که در روزهای آتی شاهد آن خواهیم بود.

به هر تقدیر نظرات ارسالی هر چند توسط ایمیل به اینجانب دلگرمی خاصی می بخشد. در ضمن یاد آوری می نمایم که در بخش نظرات توانائی تایپ انگلیسی پیش بینی شده است.

نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 14:8  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
امروز در آخریندستاوردهای علمی انجمن علمی روز نمایشگاه دستاوردهای انجمن های علمی دانشگاه شیراز که در تالار فجر برگزار شده بود سری به غرفه منابع طبیعی زدم. دانشجویان کارشناسی منابع طبیعی الان سال سوم تحصیل خود را تجربه می کنند. هر چند مقطع کارشناسی دو رشته مرتع و آبخیزداری و محیط زیست در دانشگاه شیراز بسیار جوان است بطوریکه حتی تا کنون فارغ التحصیل نداشته است و سال آینده اولین دوره فارغ التحصیلان خود را خواهند داشت ولی دانشجویان فعالی داشتنی دارد. (منابع طبیعی شیراز در قالب یک بخش یا یک گروه آموزشی دو رشته لیسانس و یک ارشد دارد). اساتید این عزیزان نیز (از خود نمی گویم از همکاران خود می گویم) نیز که نمود برخی فعالیتهای آنان در قالب جلسه بحث و پروژه درسی زینت بخش غرفه عزیزان بود نیز با عشقی زایدالوصف و با تمام قوا سعی دارند از حداقل امکانات حداکثر بهره را داشته باشند. به امید موفقیت روز افزون برای مهندسان آینده میهن اسلامی و فراهم آمدن امکاناتی در خور برای این عزیزان و مدرسانشان...
نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 20:0  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
دیروز به اتفاق همکاران بخش مدیریت مناطق بیابانی منابع طبیعی جهت افتتاح ساختمان جدید بخش خاکشناسی دانشکده کشاورزی دانشگاه شیراز در محل مراسم طبق دعوت قبلی حضور داشتیم. استاندار استان فارس، فرماندار، یکی از نمایندگان مجلس، رئیس دانشگاه شیراز و مسئولین و سایر مدعوین نیز حضور داشتند. ضمن تبریک ایام دهه فجر و افتتاح این ساختمان، یک حاشیه ای برای یکی از همکاران اتفاق افتاد که حیفم آمد نقلش نکنم هر چند اینروزها افتتاح های مشابه الحمدالله زیاد است و حاشیه هم زیاد نوشته می شود(یک حاشیه جالب نقل شده از خبرگزاری فارس بطور مشابه اینجاست-کلیک کنید). و اما حاشیه وقتی بوجود آمد که یکی از همکاران کتف خود را به پایه یکی از لامپهای نصب شده در مقابل ورودی این ساختمان تکیه داده بود که به ناگاه یکی از کارگران (البته این بار با لباسی شیک) سراسیمه آمد و گفت تکیه ندهید با تیر برق با هم می افتید. به هر حال از پیمانکار محترم این پروژه که مراقبان ویژه ای برای تامین جانی مدعوین تدارک دیده بودند باید تشکر نمود که البته تشکر و تقدیر هم شد. امیدوارم بتن پایه های تیر چراغ برق و هر جای دیگر که هنوز خودش را به اصطلاح نگرفته است هر چه زودتر محکم شوند تا موجب دردسر برای دیگران نشود!!!
نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 1:23  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
بالاخره پس از چند سال، با برگزاری انتخابات هیئت مدیره شرکت تعاونی مسکن شماره ۲ دانشگاه شیراز رسمیت یافت. این شرکت تعاونی به منظور یافتن راه حلی برای تامین مسکن اعضای هیئت علمی جدید الاستخدام که از نظر حقوق ماهیانه و وضعیت مسکن در وضعیت نامناسبی قرار دارند تشکیل شده است به امید آنکه شاید مسئولین دانشگاه یا کشور کمکی برای حل این معضل به این تشکل قانونی که البته تشکیل آنهم به توصیه مسئولین بوده بنمایند. در این جلسه که امروز برگزار شد آقای دکتر سحرخیز که یکسال و اندی است پیگیری امور را برعهده دارد بیشترین رای را اخذ نمود و در رای ریزی سعی شد تا حتی الامکان سهم مشارکتی هر دانشکده محفوظ بماند. در پایان این جلسه هم طوماری از مشکلات مالی و اداری مرتبط با اساتید جدید الاستخدام و همچنین شرح مشکلات و مقررات دست و پاگیر دانشگاه شیراز که عرصه را برای فعالیت اعضای هیئت علمی تنگ نموده است به امضای اعضای حاضر در جلسه رسید. حبرهای ناگواری هم از انحلال و فروش بخش دیگری از مستحدثات دانشگاه شیراز به گوش رسید. گویا این بار نوبت به انحلال و فروش مهدکودک دانشگاه و... رسیده است. راستی این سیکل معکوس پیشرفت و کندن پر و بال دانشگاه شیراز تا کجا می خواهد پیش برود؟ در این جلسه سخنان مبهمی از تشکیل شورای صنفی اساتید هم مطرح شد که فکر می کنم بیشتر به دلیل خستگی اساتید ناتمام ماند. با آرزوی موفقیت برای اعضای هیئت مدیره تعاونی مسکن شماره ۲ دانشگاه شیراز.   
نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 0:19  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
شاهچراغامسال سعادتی بود که عاشورا را در کنار شاهچراغ باشیم. خیابانهای منتهی به شاهچراغ پر بود از مردم و هیئتهای مختلف که هر کدام به شکلی عشق و ارادت خود را به امام حسین(ع) نشان می دادند. من عاشوراهای شهرهای مختلفی را دیده ام از جمله بروجن،اصفهان،خمینی شهر اصفهان، شاهین شهر اصفهان، اهواز، تهران اما هر جائی مجاورت با ائمه مثل شاهچراغ احساس شود لاجرم معنویت بیشتری احساس میشود.این صحنه ها برای کودکان هم بسیار جالب است و البته آنها هم با پوشیدن لباسهای مختلف رنگ و بوئی دیگر به این مراسمها می دهند، رنگ و بوئی که شاید خلوص بیشتری در آن احساس می شود. در برخی جاهای ایران این مراسم خاص است یا یک جنبه آن پر رنگ تر است. در شیراز شاید همین مجاورت با شاهچراغ خاص بودن آن است همانگونه که در خمینی شهر اصفهان هم عزاداری دیدنی است که البته به نظر من مهمترین جنبه های خمینی شهر اصفهان که در استان اصفهان عزاداریش معروف است نذور فراوان مردم و تعزیه خوانی و البته برخی مراسم خاص مثل قمه زنی و.. است که بمرور زمان و بنا بر نکوهش علما و پیگیری مامورین انتظامی روز به روز کمرنگ تر می شود.در شیراز خیابانهای انوری،لطفعلی خان زند که جاهای تجاری مذهبی شهر است تا خیابان خاکشناسی توزیع نذورات در قالب ناهار روز عاشورا دیده می شود. البته منظورم این نیست که جاهای دیگر نیست منظورم این بود که مردم در هر وضعیت اقتصادی معنویت این روز را حتی در قالب ناهار این روز هم جستجو می کنند در پائین و بالا شهر البته اگر این توصیف درست باشد که من شک دارم. در خمینی شهر هم وضعیت به نحوی است که برخی حتی اعتقاد دارند در روزهای متصل به عاشورا نباید در منزل خود غذا خورد و البته نذورات بسیار است یعنی اگر روزهای عاشورا تاسوعا به آنجا بروی کمتر کوچه ای را می بینی که ناهار آماده نداشته باشند. از پلو قیمه تا خورش سبزی و غذاهای خاص مثل آبگوشت به فراوانی در خمینی شهر دیده می شود. مردم حتی از شهرهای اطراف برای بردن نذر به این شهر می آیند حتی برخی منازل در منزل را باز کرده و سفره کاملی را چیده و عزاداران را تعارف به صرف نذر و بردن آن می کنند به جد می گویم که این صحنه های خمینی شهر اصفهان را من در هیچ جائی نه دیده ام و نه شنیده ام. به هر تقدیر قبول باشد. در روزگاری که وضعیت اقتصادی عرصه را بر زندگی شخصی افراد تنگ و تنگ تر نموده است پخش نذری حتی از لحاظ مادی ناچیز اما دل بزرگ واعتقادی بزرگ می طلبد. حتی در دانشگاه صنعتی اصفهان که چسبیده به خمینی شهر است هم نذور جالبی در روزهای محرم توزیع می شد بعنوان مثال شبها در هیئت کوی اساتید از لوبیا پلو تا قیمه پلو و در مسجد دانشگاه صنعتی که کپی کاملی از مسجد سفید شیراز است مثلاً در روز عاشورا گوشت کوبیده با آبگوشت و نان مخصوص توزیع می شد و جالبترین نکته آن عزاداری اساتید و دانشجویان در کنار یکدیگر بود که حال و هوائی خاص به این عزادارای می داد. جالب آنکه در عزاداریهای بیت الحسین دانشگاه صنعتی اصفهان اساتید میزبان دانشجویان بودند و پذیرائی می کردند و در مسجد دانشگاه دانشجویان بیشتر میهمانداری می کردند البته با کمک مالی بودجه دانشگاه و بعضاً نذورات.

التماس دعا... 

نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 18:13  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

شاید باورتان نشود یکی از محرومترین قشرهای جامعه شهر شیراز از لحاظ تامین مسکن همان اساتید تازه استخدام شده دانشگاه دولتی شیراز هستند. فکر نمی کنم اوضاع هیچ سازمانی بحرانی تر از این باشد. یک استاد جدیدالاستخدام دانشگاه شیراز حداقل یکی دو سال باید در انتظار باشد آنهم چه انتظاری؟ در انتظار فقط 20 عدد منزل سازمانی 50 متری که کسی زیر بارش نمی رود! بضاعت دانشگاهی با اینهمه وسعت و سابقه فقط همین است! وام ودیعه و ... هم که تا تغییر وضعیت استخدامی هیئت علمی یعنی تا چند سال دیگر نمیتوان خوابش را دید. چون قوانین جدید تغییر وضعیت استخدامی دانشگاه شیراز هم از آن قوانین سخت و به نوبه خود بحث مفصلی دارد. یعنی در شکننده ترین وضعیت اقتصادی حمایت کننده ای نداری. برخی اوقات آرزو می کنم کارمند ساده بانک بودم و وقتم را 28 سال در دانشگاهها برای به دست آوردن دکتری نمی گذراندم. حداقل برای رسمی شدن نزدیک به یک دهه انتظار نمی کشیدم آنهم با شرایطی که هر کارمند ساده دولتی رسمی شدنش در کسر بسیار کمتر زمانی (و شرایطی بسیار آسانتر) نسبت به ما طول می کشد. امبدوارم خبرهائی که در وزارت علوم برای تامین مسکن در رسانه ها منتشر شده نظیر این خبرها برای ما هم در دانشگاه شیراز ثمری داشته باشد و با بضاعت ما همگون باشد و بتوانیم صاحب مسکن شویم. البته اینهم یکی از مزایای ماندگاری نخبگان در ایران به عشق خدمت است گویا همیشه از عشق و شمع و پروانه دود شمع نصیب من است.
نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 9:9  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
بهداشت روانچهارشنبه و پنجشنبه هفته گذشته در کارگاه آموزشی بهداشت روانی که برای اساتید تازه استخدام دانشگاه شیراز برگزار شده بود و نحوه تعامل با دانشجویان را آموزش می داد، شرکت نمودم. برگزاری این کارگاه خوب و ساعاتی که در آن بودیم البته مفید بود. در برگزاری این کارگاه و نظایر آن و مفید بودن برای اساتید دانشگاه قبل یا حین به کار تدریس حرفی نیست ولی فکر می کنم اگر کمی بیشتر در رفع مشکلات این اساتید تازه استخدام هم اهتمام شود دقیقاً معادل یا حتی بیشتر از برگزاری این جلسات می تواند در بهداشت روانی کلاسهای درسی و محیط عمومی دانشگاه اثر گذار باشد!
نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 18:2  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
یکی از دوستانی که هیچگاه خاطرش از ذهنم نمی رود نیما رسولی است. وی که مهندس صنایع اما طراح وب چیره دستی است علاوه بر برنامه نویسی دارای ذوق خوش و البته سلایق خاص اجتماعی - سیاسی است. با وی در دانشگاه صنعتی جهت طراحی سایت آشنا شدم و آشنائی حرفه ای ما دیری نپائید که وی اصفهان را ترک کرد... وی در وبسایت خود به نام نیمه ماه بطور عملی نشان داده است که چگونه در بهره گیری از بلاگر و مجموعه امکانات گوگل دست توانائی دارد و آنها را در خدمت زبان فارسی در آورده است. هر چند ایشان توانائیهای خود را در گروه اینترنتی بلاگر فارسی به دیگران هدیه می دهد و از این بایت فردی سخاوتمند است. مطالب وی در مورد دانشگاه صنعتی اصفهان-لینک یک، لینک دو- که دوران کارشناسی و دکتری تخصصی خود را در آنجا گذرانیده ام جالب بود. برای وی موفقیت و رسیدن به آرزوهایش را آرزو می کنم.. 
نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 19:43  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
سعي كن  حتماً همه متن را تا آخرين جمله بخواني. از همه مهمتر جمله آخر
است كه بايد خوانده شود.

يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از
ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.

روز اول پسرك مجبور شد 37 ...


ادامه مطلب
نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 17:29  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
خاک عرفات، آب زمزم، کوه حرا، جرات ابراهیم، طاقت اسماعیل و وصال معشوق را صاحب کعبه نصیبتان کند.

عید قربان میارک

نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 13:5  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
چندین ماه است که ننوشته ام در وبلاگم و شاید برخی می گویند درست تر این است که تغییر سایت بدهم ولی راستش این وبلاگ یعنی یک پاراگراف مثل دفتر حاطرات است خیلی از مطالب را می بینید که فقط لینک است که یاد و خاطره روزها و شب هائی است که در دوره ای که دانشجوی دکتری تخصصی دردانشگاه صنعتی اصفهان بودم مطلبی را زیبا یا جالب می دیدم و فقط دوست داشتم دیگران هم ببینند.

به نظر من اصل بر رایگان یا غیر رایگان بودن سایت نیست بلکه محتوی مهمتر است به مصداق ضرب المثلی که می گوید: مهم گوشت داخل قیمه است نه اینکه قیمه را با قاف یا غین بنویسند.

هر چند ممکن است دامنه جدیدی را به این یک پارا گراف بچسبانم! آنهم برای راحتی بیشتر مسیر.

به من بگوئید بیشتر چه چیزی اینجا کم است؟

نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 20:32  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
سیل جدیدی از مطالب جدید در راه است بیشترش اما دستنوشته های خودمه!
نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 11:0  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]


ادامه مطلب
نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 11:21  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
بالاخره تاریخ دفاع از تز من هم مشخص شد.خیلی دوست داشتم قبل از عید دفاع کنم تا با خاطری آسوده ایام عید را سپری کنم اما با توجه به محدودیت زمان و محدودیتهای دیگری مثل نبودن بلیط برای پرواز داوران خارجی این امر میسر نشد.
طبق حکم دفاعیه 28 فروردین 1387 ساعت 10 صبح و در محل سالن اجتماعات دانشکده کشاورزی دانشگاه صنعتی اصفهان جلسه دفاعیه برگزار خواهد شد.

برای موفقیتم دعا کنید.
نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 9:12  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
چند روزی است استاد بدلیل بیماری ریوی (سرطان) تحت مداوا قرار گرفته است. برای سلامتی ایشان دعا می کنیم.
نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 11:16  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
 
ادامه مطلب
نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 8:49  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
همراه با ۶ قطعه فیلم و عکسهای دیدنی. افرادی که مشکل قلبی و یا عصبی دارند و کودکان فیلمها را نبینند.
ادامه مطلب
نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 10:31  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

ادامه مطلب
نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 9:2  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

ادامه مطلب
نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 20:27  توسط س. ف. افضلی 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

ادامه مطلب
نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 17:15  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

ادامه مطلب
نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 19:5  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

ادامه مطلب
نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 18:36  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

ادامه مطلب
نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 18:13  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

ادامه مطلب
نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 8:15  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

ادامه مطلب
نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 11:28  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

ادامه مطلب
نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 19:10  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
چند روزی است که با تغییر کاربری دو دستشوئی - توالت سابق - بال غربی و شرقی طبقه ۴ دانشکده ضمن سردر گمی دانشجویان دختر و پسر این مورد به یک کمدی خجالت آمیز تبدیل شده است. شاید حکایت شرطی شدن آدمها را شنیده باشید که مثلاً بدون اراده مسیری را طی می کنند. شما هم اگر ۴ سال یک مسیری را می رفتید و به دستشوئی می رسیدید با این تغییرات اشتباهات محسوس و البته خطرناک می نمودید. بخصوص اینکه در این اوقات اورژانسی، بینائی آدم هم دچار نقصان می شود!بهرحال طوری شده که نه میتوان گفت دستشوئی آقایان و نه خانمها! شاید تنها اسم آن دستشوئی "عمومی" است. برای تبادر ذهنی بیشتر بد نیست به این فوتوگرافت نظری بندازید!
نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 2:3  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
عجب دری سفته این "بنجامین فرانکلین" و دوست خوبمان [ وب سايت این دوست] هم چه خوش موقع این نوشته را بعنوان نظرات" یک دنیا عکس دیدنی و یک مقاله بیوتکنولوژی  " قرار داده است. درست همین دیروز بود که برای قبض تلفن نجومی که برای دو ماه پیش آمده بود داشتم پرینتش را بررسی می کردم. واقعاً تماسهای کوتاه ولی پر تعداد نه در درجه اول و شاید در درجه دوم اهمیت باعث این شده بود که پول تلفن این ماه ما نسبت به ماههای پیش، غیرعادی باشد. البته افزایش 60 درصدی تعرفه درجه اول را داشت که شما لازم نیست نترسید برای همه نیست مرکزی که ما از آن تغذیه می شویم کامل پولها را حساب نمی کرده و الان درست شده و 60 درصدی که حساب نمی کردهالان حساب میشه! امان از دست تکنولوژی! نفعش کجائی که دنبالتیم! در ضمن ما منتظریم در وضعیت سرور ما پس از جابجائی صورت گرفته ثباتی بوجود آید و بعد اساسی آپدیتش کنیم.

نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 7:53  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
امروز مراسم پدر یکی از دوستان یعنی آقای مهندس تومانیان بود.  ایشان یکی از دوستان ما از ارامنه اصفهان هستند. ابتدا قرار بر این بود که با چند تائی از دوستان به اتفاق برویم ولی بعد فهمیدیم آقای دکتر جلالیان می گویند با هم برویم. بالاخره به اتفاق دکتر جلالیان و دکتر خادمی و دوستان مهندس شکل آبادی، کیانی، کریمی که بعد هم بقائی ملحق شد به اتفاق آقای لقائی(راننده پاجیرو گروه) به سمت کلیسای هوایش(امیدوارم درست نوشته باشم) حرکت کردیم. کلیسائی قدیمی که در جلفای اصفهان و بین خیابان خاقانی و کوچه سنگتراشها قرار دارد. جالب است بدانید کل کوچه و خیابانهای اطراف آن به طرز زیبائی با سنگ فرش شده بود، چه ماشین رو و چه پیاده رو. وارد کلیسا که شدیم دسته گل را تقدیم کردیم. زنان گریه آرامی داشتند و پس از خواندن دعا توسط حاضرین تابوت بسته بندی شده سرمه ای که روی آن گلهای سپیدی بود، از کلیسا بیرون برده شد. در همین حین چند زنگ ناقوس کلیسا هم به صدا در آمد. زنان جهت خاکسپاری نمی روند و تسلیت گفتن بعداز خاکسپاری است. به مزار ارمنی ها در شمال بیمارستان الزهرا رفتیم. راستش جای مرغوبتری از مزار مسلمانان(باغ رضوان) است. بیش از هر چیزی سنگهای با ضخامت زیادکه روی  مزارها قرار گرفته، توجه ها را جلب می کند. پس از دعاهای خاص که دسته جمعی و توسط گروهی، خوانده می شد تابوت را با طناب ویژه ای درون قبری که به نظر عمیق تر از قبر مسلمانان می رسید گذاشتند. چند دسته گل روی آن انداختند اول با دست و بعد با بیل آنرا از خاک، پر کردند. در ریختن خاک، فرزند آن مرحوم هم مشارکت داشت (مثل اینکه رسم است و شاید راست می گویند خاک، مهر را از دل می کند و تحمل فقدان را آسانتر!) و بعد از آن کندری بر آتش ریختند که همه یکی یکی می آمدند و کمی از کندر را روی آتش می ریختند. بعد هم تسلیت و مراسمی کوچک در کلیسا. روحش شاد. من هر چه کردم از مراسم خاکسپاری ارامنه چیزی در اینترنت پیدا کنم چیزی نیافتم اگر شما سراغ دارید خبرم کنیم یا ارسال کنید.

نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 0:12  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
سه سالی است که با هم هستیم. در سختی ها و خوشی ها کنار هم بوده ایم. وقتی حالم بد می شود و باید چای نبات بخورم، باید دم کرده گیاهی بخورم یا باید بخور دهم! آری هیچ‌گاه محبت های "زیبا" از یادم نمی رود. وقتی خسته و کوفته از کار و تلاش روزانه به منزل می آیم این "زیبا" است که واسطه صرف چائی گرم و رفع خستگی ما می شود. بهرحال دم "زیبا" همیشه گرم! بهرحال باید تشکر کرد و قدرش را دانشت. شما هم حتماً همچنین عاداتی دارید. فرقی نمی کند کتری که در آن آب جوش می آید اسمش "زیبا" باشد یا چیز دیگری ولی با ور کنید از اجسام هم باید تشکر کرد یعنی باید عادت کرد به تشکر کردن و قدر دانستن!

نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 20:24  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
نیصدای همایون شجریان که سبکی مشابه پدر خود، اما کمی متفاوت را در خواندن دارد همراه با تصاویر طبیعت زیبا از تلویزیون، هر چند بدون نشان دادن ابزار و آلات و هنرمندان دیگر آن است اما تا حدودی خستگی تن را می زداید. "تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده ام" . در جائی خواندم آقای افتخاری هم دارد به یاد و افتخار استاد شجریان  کاستی را بیرون می دهد. بله موسیقی اصیل ایرانی نوائی دیگر است. هم خود خاص است هم خاصیتی ناب که آن آرامش بخشی است را دارد. باید با آن بزرگ شده باشی تا بدانی چیست! هنوز فراموش نکرده ام روزهای اول کلاسهای فشرده اما باید ماندنی تئوری موسیقی، نت خوانی، آموزش ردیف های موسیقی و آواز، تاریخ موسیقی و ساز شناسی را... هرچند از آن سالها دیری است گذشته اما هنوز یاد اساتیدم احمدی،محبوبی،سلیمی در ذهنم ماندگار است. در سرمای زمستان هیچ گاه از یادم نمی رود جلوی بخاری آجری و منزل کرایه ای که طرح کادم را در دوران دبیرستان، موسیقی می آموختم. هر چند کوتاه بود. در سرمای زمستان که بیرون از سرما اگر 2 دقیقه می ماندی سرخ و سیاه می شدی. کنار بخاری آنهم با نوای نی استاد احمدی -که بعدها درکنار ملک مسعودی بروجنی به دبیرستان هنر و موسیقی اصفهان آمدند - که گاهی همراه با تنبک استاد سلیمی می شد چه شوری بود. هنوز بوی نی در مشامم است و به من شور می دهد. آخرین بار دو سال پیش بود که خدمت حسام الدین سراج و بقول خودش اجرای ویژه اش بودیم. در تالار دانشگاهی که روزی او آنجا درس می خواند و الان داشت برای اساتیدش اجرائی ویژه می نمود. به امید روزی که موسیقی ایرانی در ایران غریب نباشد. بویژه در رسانه ملی که من خیلی دلم می سوزد. دیگر کسی تار، سه تار،عود و ... را نمی شناسد و تشخیص نمی دهد. مگر سن بالاها و جوانهای علاقمند خاص. این سازها اصلاً عمومی نیستند و مد نیستند. چیزهائی که فرهنگ ما و به نوعی ارزش و هویت ما هستند. ایرانی با آن رشد کرده و می نازد. چرا نمی شناسد؟ چون در رسانه ملی نمایش نمی دهند و در شوها و برنامه های ماهواره ای هم مگر تا ارگ و جاز و گیتار و .. هست کسی اعتنا می کند ونشانشان می دهند؟ شاید هم مال آنجا ها نیستند. هنوز در گوشم زمزمه می کند و بگذار بگویم که براستی حال می کنم وقتی می خواند: "تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده ام! " امیدوارم تحریر زیبا و نوای خوشی که هنگام نوشتن این شعر را زمزمه کردم حس کرده باشی.

نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 17:19  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
نوبت به نسل ما که رسیدَ یکدفعه دنیا شد خراب!
نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 19:9  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]

این عکس رو خودم گرفتم و روش کار کردم.عشق

نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 23:26  توسط س. ف. افضلی  | 

موضوع: روزانه و خودمانی [نوشته مدیر] [مشاهده آرشیو موضوعی]
با خبر شدیم که متاسفانه مادر دوست عزیزمان آقای مهندس کریمی از میان ما به عرش ملکوت رفته است. به این دوست عزیز تسلیت گفته و امیدواریم شکیبائی توشه این عزیز باشد.
نظرات شما در خصوص این مطلب موجب تکامل آن خواهد بود. لطفاً نظردهی مطلب فراموش نگردد برخی اوقات مطالبی بصورت پرسش و پاسخ از طرف نویسنده و خوانندگان در بخش نظرات مطرح می شود که خواندن آنها حتی بیشتر از خود مطلب اطلاعات می دهد از این بخش می توانید پیام خصوصی برای نویسنده نیز ارسال نمائید.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 19:53  توسط س. ف. افضلی  | 


فهرست جدیدترین مطالب[مشاهده آرشیو موضوعی + آرشیو کلی + عناوین کلیه مطالب ]
آرزوی موفقیت برای دکتر مؤذنی سرپرست جدید دانشگاه شیراز
چهارمین کارگاه و دغدغه اساتید تازه استخدام!
افتتاح ساختمان "دانشکده منابع طبیعی و علوم زمین" در دانشگاه شهرکرد
مردانه: چرا مردان کمتر از زنان عمر می‌کنند؟
دانشگاه شیراز - بازسازی ساختمانهای فرسوده: دستور کار جدید وزارت علوم
امکان جدید گوگل تاک: آپلود هر فایلی تا یک گیگابایت و تبدیل آن تا 250 مگابایت
دریافت حق بیمه درمانی متناسب با حقوق : یک ظلم مالی
یک حکایت انگلیسی و اهمیت مشورت!
از کپنهاک چه خبر؟
سه مطلب کوتاه با حال و هوای آمدن رئیس جمهور
واکسیناسیون علیه آنفولانزای خوکی در آمریکا
یک تجربه در استفاده از سیستم اداری دانشگاه :چارگون
نمونه شکلهای سرریز Spillway
تکلیف مدل درس حفاظت آب و خاک
مجموعه عکسهای گریبایگان فسا : اردوی 12 آذر 88
به نام ما به کام دیگران: رستوران باشگاه دانشگاه شیراز و اولین وعده غذا
سایت کلام - موسیقی
نکنه آنفولانزا خوکی گرفته ام؟
"شوخی با داستانهای دبستانی" و دعوت به مشاهده "پیوندهای روزانه"
ایران چند ساعت از سایر کشورها عقب تر یا جلوتر است؟
چکمه پوشها به خیابانهای شیراز ریختند!
شما را چگونه مي شناسند؟
واکسن آنفولانزای خوکی و وعده های خطرناک مسئولین
تعاونی مسکن اساتید و سایت کارتونی از یک دوست
واکسن آنفولانزای خوکی تا یک ماه دیگر برای ایرانیان
تشکر از دکتر صادقی و دکتر افشاریفر رئیس دانشگاه شیراز و دانشکده کشاورزی در ارتباط با منابع طبیعی
رقابت ستودنی پزشکان یزدی! و عکسها و فیلمهای جدید از تصادف جاده شیراز - مرو دشت!
کشته شدگان حادثه امروز و زنگ خطر فردا!
عبارات زیبای پیامکی از امروز در زیر هر نوشته
لطفاً با این خال وقت ما را نگیرید!

.دریافت تازه ها در ایمیل - خبرنامه


مهم: خواننده گرامی، پس از آنکه ایمیل خود را در باکس بالائی وارد و بر "آغاز اشتراک" کلیک نمودید و کد تائیدی را نیز در صفحه باز شده وارد نمودید، ایمیلی برای شما ارسال می شود که حاوی لینکی است که با کلیک روی آن اشتراکتان  در خبرنامه این سایت تائید می گردد. در صورت عدم کلیک بر لینک ارسالی به ایمیلتان اشتراک شما کامل نشده و خبرنامه مطالب این سایت به ایمیلتان ارسال نخواهد شد. پیشاپیش از توجه شما به این نکته سپاسگزاری می شود.

  RSS